صفحه‌اصلی اخبار دکتر حسن غفوری فرد : اگر ما به بعضی از نظرات آیت گوش میکردیم بسیاری از این اتفاقات نمی افتاد
 

دکتر حسن غفوری فرد : اگر ما به بعضی از نظرات آیت گوش میکردیم بسیاری از این اتفاقات نمی افتاد

دکتر حسن غفوری فرد :

اگر ما به بعضی از نظرات آیت گوش میکردیم بسیاری از این اتفاقات نمی ­افتاد

دکتر حسن غفوری فرد عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی نماینده دور اول و هشتم وزیر نیرو

در دوران نخست وزیری میر حسین موسوی است که در این مصاحبه خاطرات جالبی را از همراهی با آیت  بیان میکند.

 

------------

نحوه آشنایی تان با شهید آیت چگونه بود ؟

من در اوایل اسفندماه سال 57 به دعوت شهید باهنر وارد شورای مرکزی شدم ودر آنجا بود که با شهید دکتر آیت آشنا شدم و در حقیقت همکاریمان شروع شد. علاوه بر این به مدت فاصله کوتاهی روزنامه جمهوری اسلامی درست شد شهید آیت و بنده جزو اولین کسانی بودیم که در این روزنامه مقاله مینوشتیم .ایشان جزو منتقدین بسیار صریح و به دولت بازرگان بود و به صریح الهجه ای و انتقاد نسبت به ملی گراها معروف بودند

شهید دکتر آیت تسلط بسیار بالایی به تاریخ و بخصوص بحث های تاریخ معاصرصد سال اخیر داشتند و من هم علاقه ی زیادی داشتم، بنابراین ازمحضرایشان هر موقع که فرصت میشد سوألاتم را میپرسیدم . شهید آیت به تمام معنا یک آدم ولایتی بود. اصلا اصل ولایت فقیه که درمجلس خبرگان مطرح شد ایشون خیلی کمک کرد تا این اصل تصویب شود کمک کرد واز موافقان اصلی بود و از مخالفان اصلی اش هم بنی صدر بود. بنی صدرفکر میکرد که رئیس جمهور میشود و رئیس جمهور هم باید بالاترین مقام مملکت باشد و تمام اختیارات را دردست داشته باشد و جالب هم هست بدانید که بنی صدر اون نسخه نهایی قانون اساسی رو امضا نکرد.

بحث ولایت فقیه و کار کردن روی مسئله فرماندهی کل قوا از پیشنهادات مرحوم آیت و دیگران بود البته ولایت فقیه در اسلام آمده بود وخود امام هم کتاب را نوشته بود اما اینکه به صورت قانون بشود و اختیاراتش مشخص شود آیت نقش خیلی خیلی زیادی داشت و از مخالفان اصلیش هم بنی صدر بود

. اشاره کردید که به همراه شید آیت در روزنامه جمهوری اسلامی مقاله مینوشتید اختلاف ایشان با میر حسین موسوی چه بود؟

یکی از اختلافاتی که مابا ایشان داشتیم مسئله منافقین بود. من از همان اول که در خارج بودم علیه منافقین که درسال 54 بسیار تغییر مسیر دادندو آن گروه اصلی سازمان مجاهدین خلق رابه شهادت رساندند و مسعود رجبی سرکار آمد علیه اینها صحبت کرده بودم و مطلب نوشته بودم.

بعدهم که انقلاب شد بنده وشهیدآیت مقالاتی را در مورد گروه منافقین مینوشتیم اماآقای موسوی که آن زمان مسئول روزنامه بودند. این مقالات را چاپ نمی کرد

چرا؟

ایشان میگفت صلاح نمیدانیم که الان با منافقین درگیر بشویم. این در حالی بود که بنده و شهید آیت عقیده داشتیم منافقین همان موقع در گوشه و کنار این مملکت با ما درگیر شده بودند. یک بخشی از این اختلافات هم به شورای مرکزی حزب کشیده شده بود.

من همان روزهای اول این اختلافات داخل حزب را شناختم و گوشزد کردم.خدا رحمت کند مرحوم شهید آیت اله باهنر ایشان یک ماشین ازاین آریاهای قدیم داشت اغلب هم خراب میشد. من یک پیکان داشتم و خیلی شب ها من ایشان را میرساندم.

دریکی ازاین شبها ایشان به من گفت که نظرت در مورد شورای مرکزی حزب چیست؟

گفتم در حال حاضر کسانی که در شورای مرکزی جمع شده اند اندیشه هایشان به هم نزدیک نیست. میخواهم بگویم از همان اول اختلاف بین بنده وشهید آیت با آقای مهندس موسوی و دیگران در شورای حزب بود. از همان اول هم مثلا بنده با آقای بادامچیان ، آقای دکتر جاسبی ،آقای ناطق نوری یک گروه بودیم. آقای مهندس موسوی و دیگران هم یک گروه. از همان اول در روزنامه، آقای مهندس موسوی تصمیم میگرفت که کدام مقالات چاپ شود.

و لذا مقاله هایی که ما علیه گروهک منافقین می نوشتیم ایشان چاپ نمیکرد. ایشان معمولا مقاله های علیه مصدق و یا به نفع آقای آیت اله کاشانی را ،چاپ نمی کرد. این اختلافات از همان روز اول بود و همین باعث شد که حزب با آن عظمت و استحکام نتواند ادامه حیات بدهد.

به نظر میرسد این اختلاف صرفا برسر چند مقاله ویا تاریخ معاصرمصدق و کاشانی نبوده و خیلی بیشتر از این بوده . لطفا دراین باره بیشتر توضیح بفرمایید ؟

شهید آیت یکی از مخالفین سرسخت ملی گرایان بود و با مصدق گراها بسیار مخالف بود. از همان روز اول هم، احساس خیلی ها این بود که مهندس موسوی گرایشات سیاسی چپ دارد.جالبه این را برایتان بگویم که نخست وزیر یکی ازکشورهای اروپای شرقی که به ایران آمده بود، میگفت درکشورما بخش خصوصی مثلا25 درصد است .آن وقت همان موقع مهندس موسوی میگفت که بخش خصوصی نباید مثلا بیش از 20 درصد باشد. منظورم این هست که آنهایی که کمونیست بودند میگفتند 25 درصدامادرکشور ما 20درصد بود.

به هرحال دیدگاه ایشان یک مقدار چپ بودو به همین علت هم از روز اول مخالفین جدی داشت.وهمانطورکه شما گفتید بحث نوشتن یک مقاله نبود.شهید آیت و آقای بادامچیان خیلی مخالفت میکردند.اما من با اینکه مخالف بودم ولی شخصاً خیلی اهل مجادله نیستم به همین علت هم بالاخره از دستگاه دولت آقای مهندس موسوی استعفا دادم درحالیکه رأی بالایی راهم از مجلس گرفته بودم . بالاترین رأی را در دولت آقای موسوی اول آقای نجات حسینیان بود که189رأی داشتند. دوم من بودم که179 رأی داشتم. خود آقای موسوی با حمایت امام 130 تا رأی داشت ، یعنی50 تا رأی کمتر از من. رأی آقای موسوی هم در مجلس و هم در کنگره حزب جمهوری اسلامی خیلی از من کمتر بود.ولی با این حال هم من و هم آقای حسینیان ،هردو استعفا دادیم. یک نکته دیگری هم که هست این بود که شهیدآیت، آقای بادامچیان وجلال فارسی وامثال اینها در انقلاب نقش شان خیلی شفاف تر و عمیق تر از نقش آقای مهندس موسوی بود. خانم ایشان دو تا کتاب نوشته بودند که خب قدری معروف شده بودند.اما مهندس موسوی داخل حزب که آمد معروف شد. در واقع قبل از انقلاب خانم زهرا رهنورد بود که آقای موسوی را معروف کرد .قبل ازانقلاب یک جلساتی خانه آقای دکتر لواسانی بودکه سخنران اصلی اش مهندس بازرگان و همین خانم رهنورد بود . اما آقای موسوی به هیچ عنوان شناخته شده نبود . یادم هست اوایل انقلاب من یک جایی داشتم سخنرانی میکردم بعد یکی از دوستانم که الان از مسئولین امروزی هستند، به من گفت آن جوانی که آنجا نشسته بود را دیدی؟

گفتم: آره

گفت: بهش میگن میرحسین آدم خوبیه

میخواهم بگویم بنده، شهید عباس پور، شهید قندی و شهید دکتر عباس پور ودکتر شیبانی در جامع دانشگاهی شناخته شده بودیم. اما آقای مهندس موسوی حالا شاید بین هنرمندان شناخته شده بود.ولی نه در جامعه سیاسی ونه در جامعه روشنفکری فردشناخته شده ای نبود. بعد از انقلاب هم خب ایشان آمد درحزب و مسئولیت روزنامه را به ایشان دادند وخب روزنامه هم بالاخره یک پایگاه تبلیغاتی خیلی خوبی برای ایشان بود. خود آقای موسوی یک موقعی میگفت: من میتوانم یک وزیر امور خارجه خوبی بشوم ولی نخست وزیر خوبی نمیتوانم بشوم. این راخودش میگفت و اصلا هم فکر نمیکرد دراین حد ها مطرح بشود.

نظر شهیذ آیت چه بود؟

شهید آیت به شدت از روز اول با افرادی مثل مهندس موسوی و ملی گراها مخالف بود و شدیداً هماعتراض میکردند و معتقد بودندکه مهندس موسوی اندیشه های چپدارد . ایشان حتی با عضویت موسوی در شورای مرکزی هم مخالف بود حالا چه برسد که بخواهد وزیر امور خارجه یا نخست وزیرشود.

شما حتما میدانید برای پست نخست وزیری انتخاب اول مقام معظم رهبری مهندس موسوی نبود انتخاب اول ایشون دکترولایتی بود اما خب مجلس به ایشان رای نداد. بعد افراد دیگری مثل پرورش ، مهندس غرضی ،دکتر نوربخش و... مطرح شدند و چون پس ازانفجار نخست وزیری و در آن شرایط میخواستیم سریع نخست وزیر معرفی بشود، در نهایت مقام معظم رهبری ایشان را معرفی کردند.و واقعا آقای مهندس موسوی تمام حیات سیاسی خودش را صد درصد مدیون مقام معظم رهبری هست. یعنی این مقام معظم رهبری بود که دستش را اینجوری برد بالا که خب بعدا نمک نشناسی کرد و خلاصه بگذریم.

اقای موسوی در همان دوراول هم با مقام معظم رهبری اختلاف پیدا میکنند ؟

بله درست هست یک روز آقای مهندس میرسلیم مشاورعالی مقام معظم رهبری بود به من زنگ زد وگفتش که بیا باهات کارت دارم .من میدانستم چیکار دارد و قبل از اینکه بروم یک لیستی تهیه کردم . وقتی آنجا رفتم گفتش آیت اله خامنه ای آقای موسوی را قبول ندارند. حضرت امام هم گفتند که من دخالت نمیکنم. بنابراین پرونده این دولت خدمتگزار بسته شده. حالا بگو نخست وزیر بعدی چه کسی باشد؟

در آن زمان حتی خود مقام معظم رهبری در مشهد یک سخنرانی کرده بودند و فرموده بودند که من 4 سال بچه ام مریض بود بردم پهلوی یک دکتر خوب نشد و میخواهم بروم پیش یک دکتردیگر .منظورم این هست که اصلا پرونده اقای مهندس موسوی برای دور دوم مخفیانه اجرا شد و تمام شد. اما ظاهرا درآن زمان آقای محسن رضایی به امام نامه مینویسد ومیگویدکه اگر نخست وزیرعوض بشود ما درجنگ تضعیف میشویم. امام هم که اولویت اولشان جنگ بود. میگویند همین نامه موجب شد که امام از ایشان حمایت کنند .تا اون موقع هم خیلی اختلافات رو نشده بود. هر چند در آن موقع هم مثلا فرض بکنید که ماها که در دولت طرف مقام معظم رهبری بودیم ودراقلیت بودیم تحت فشارقرار میگرفتیم بودجه هایمان را قطع میکردند. جالبه این را برایتان بگویم که من در یک زمانی در سخت ترین شرایط سدی را درجنوب استان سیستان بلوچستان میساختم. یکدفعه بودجه آن پروژه را صفر کردند. چند تا پروژه دیگرهم داشتیم که داشت تمام میشد اما بودجه نمی دادند.یعنی اینطوری کارشکنی میکردند تا دست ما را ببندند.

چرا؟

چون ما با مقام معظم رهبری بودیم وبا ایشان تماس داشتیم . حتی من یک جلسه رفته بودم خدمت آقا صحبت کنم بعد از جلسه به ایشان گفتم: که اگر اجازه بدهید خبر این دیدار پخش نشودچون اگر نخست وزیر بفهمدبیشترمارا در منگنه قرار میدهد. یعنی ما حق نداشتیم خبر ملاقاتمان را با رئیس جمهور مملکت اعلام بکنیم. بالاخره من رفتم خدمت مقام معظم رهبری گفتم :آقای اینها میخواهند به من ضربه بزنند به وزارت نیرو ،به برق وآب مملکت دارد ضربه میخورد. بگذارید من بروم کنار که اینها یک نفر را بیاورند که قبول داشته باشند و بهش امکانات بدهند.

در دور اول این اختلافات تا حد زیادی پنهان بود. ولی در دور دوم با توجه به اینکه موسوی فکر میکرد که حمایت امام رادارد ،دیگر ناسازگاری ها بیشترشد.

به نظر شما آقای موسوی عنصر وابسته بودند ؟

من خودم به این نتیجه نرسیدم وگرنه جزو هیئت دولتشان نمیشدم ولی مرحوم آیت به شدت به آقای میرحسین موسوی مشکوک بود .یکی از کسانی که الان هم از مسئولین هست و تقریبا هم با آیت هم اندیشه بود، میگفت آیت همان سال هایی که تازه جنگ شروع شده بود میگفته خدا ما را از شر دوتا حسین نجات بده یکی صدام حسین یکی میرحسین موسوی.البته من این نظر نداشتم اگر داشتم عضو هیئت رسمیشون نمی شدم. والان در پیشگاه خدا حجت ندارم که بگویم آقای مهندس موسوی وابسته بودند. اما اعتقادم این هست که مثلا آنطوریکه من ولایت فقیه را قبول دارم ایشان قبول نداشت. آنطوری که من حرف ولی فقیه و حتی حرف سلسله مراتب مثل رئیس جمهور ی را که انتخاب شده و مورد تأیید امام هست راقبول داشتم به نظرم ایشان قبول نداشت و بیش اندازه به افکار و اندیشه های خودشان پایبند بود. مثلا در همان سال های 60 یک جلساتی دردولت تشکیل می شد که مقام معظم رهبری به عنوان رئیس جمهور ،موسوی به عنوان نخست وزیر ، آقای هاشمی رفسنجانی آیت اله سید جعفر کریمی شرکت میکردند و بنا بود مبانی اقتصاد اسلامی نوشته بشود. از همان جا معلوم بودکه یک سری دیدگاه های مهندس موسوی مثلا اقتصادی ایشان با دیدگاه های ماها تفاوت داردایشان دفتر تحکیم وحدت رابه شدت تأییدمیکردند و خب حالا احتمالا بودجه هایی هم که برایشان تخصیص دادند و خب همین دفتر بعدا مشکلاتی برای ما ایجاد کرد و یک مقداری از اختلافاتی که ما داشتیم بر سر همین بود. بنابراین من هنوز این اعتقاد را ندارم که خدایی نکرده ایشان وابسته بوده یا مثلا فرماسونری بوده .اما برای خیانت هم لازم نیست که حتما وابسته به یک حزب باشی، همینکه برخلاف مسیری که در کشور هست حرکت کنی این خیانت هست .

مگراینکه امام یک چیز میگوید ،آقای نخست وزیریک چیز دیگر میگوید  یک جور دیگر عمل میکرد ،وقتی وزیر نمیتواند با رئیس جمهور ملاقات کند اینها خیانت نیست ؟به نظرمن همین مسائل از دلایل انحراف ایشان هست.ما نباید همیشه دنبال این بگردیم که ببینیم مثلا فردی وابسته به فراماسونرها ویامثلا سی آی ای است یا نه؟ ممکن هست یک شخصی به جایی وابسته نباشد ولی خیانت کند.

در کل من مهندس موسوی را آدم وابسته ای نمی دانم. اما این را قبول دارم که دوران ایشان انقلاب خیلی خسارت دید یعنی مخالفت ایشون با مقام معظم رهبری بعنوان رئیس جمهور وقت و اینکه بالاخره منجر شد که یک عده زیادی از وزرا، آقای ناطق نوری ،آقای مرتضی نبوی ، اقای نجات حسینیان و دیگران کناره گیری بکنند برای مملکت خسارت آورد و جانشینان اینها هم به هیچ وجه در حد اینها نبودند. اینها فقط برای خاطر اختلاف سلیقه ای که با مهندس موسوی داشتند، کنار گذاشته شدند. البته این را هم بگویم که یک دفعه آقای مهندس موسوی به من گفت ما با افکار شما و آقای ناطق بیشتر نزدیک هستیم تا با افکار مثلا بهزاد نبوی. ولی درعمل اینجوری نبود.و در عمل من فکر میکنم حمایتی که ایشان ازبهزاد نبوی ، اقا زاده و دیگران کرد خیلی بیشتر از این بود که مثلا از ماها کرد وهمانطور که گفتم دست و بال مارا بسته بود

در ترور شهید آیت ابهامات زیادی وجود دارد به نظر شما جنس ترور ایشان از بقیه ترورها فرق ندارد؟

نه من زیاد با بقیه ترورها فرقی نمی دانم. ترور ایشون با ترور آقای هاشمی رفسنجانی با ترور امام جمعه ها تفاوتی نداشت . من یادم هست وقتی دولت آیت اله مهدوی کنی تشکیل شد آقای هاشمی گفتندکه هرکسی نخست وزیر یا وزیر بشود احتمال ترورش بالای 50 درصد است بالاخره شهید آیت هم یکی از افراد فعال و مدافع سرسخت نظام جمهوری اسلامی ایران بود و اوهم در خطر بود در کل هر کسی در رأس مسئولیت بود ویا نسبت به نظام حساسیت داشت در حیطه خطر بود. حالا ممکن هست در رابطه آیت علاوه براینها دفاع آقای آیت از ولایت فقیه و مخالفتش با مصدق و ملی گراها موثر بوده باشد.

بعضی از منتقدین شهید آیت معتقد هستند که ایشان بسیار آدم به اصطلاح تلخ و بیش ازحد به افراد بدبین بودند نظر شما چیست ؟

ببینید تلخی دو جور هست. یک تلخی به علت آن هست که انسان طبیعتا از حوادث نگران است وخب اوقاتش تلخ است . یک تلخی هم آن هست که مثلا فردبداخلاق هست . خدا رحمت کند مرحوم دکتر دستجردی را. ایشان به علت مسئولیت حساسی که داشتند نسبت به سرنوشت انقلاب بسیار نگران بودند ودائما در اضطراب بودند. تلخی مرحوم آیت هم از همین جنس بود. من شهید آیت را یک آدم صددرصد معتقد میدانم که تسلطش بر مسائل تاریخی خیلی خوب بود. دقت نظر بسیار خوبی داشت.به شدت به ساده نگری هایی که بعضی از ما داشتیم ،اعتراض میکرد و این خطرات را گوش زد میکرد. شاید اگر ما به بعضی از نظراتش گوش می کردیم بسیاری از این اتفاقات نمی افتاد. شاید اون موقع فکر میکردیم که ایشان بدبین هست میگفتیم با طرف مشکل شخصی دارد. ولی الان که فکر میکنیم میبینیم که ایشان نسبت به مسائل واقع بین بود. شاید حتی لازم بود در آن شرایط ما هم بدبین بودیم. اگر ما یک مقدار بدبینی اول انقلاب داشتیم این بلاها سرمان نمی آمد اگر ان موقع یک مقدار دقت بیشتری می کردیم جریان کلاهی پیش نمی آمد جریان کشمیری پیش نمی آمد. اگر ما یک مقداری مثل ایشان واقع بین یا یک ذره شکاک بودیم و نسبت به بعضی از عوامل شک میکردیم خیلی از اتفاقات نمی افتاد.