صفحه‌اصلی مقالات بازخوانی دیدگاه شهیدحسن آیت پیرامون ملی شدن صنعت نفت
 

بازخوانی دیدگاه شهیدحسن آیت پیرامون ملی شدن صنعت نفت

بازخوانی دیدگاه شهیدحسن آیت پیرامون ملی شدن صنعت نفت
محمد پورغلامی
خیلی‌ها پیش بینی كرده بودند با روشی كه مصدق در پیش گرفته دو حالت ممكن است بوجود بیاید: یا یك دیكتاتوری كمونیستی و یا یك دیكتاتوری فاشیستی. اما معتقد بودند چون شرایط ایران از نظر تاریخی و اجتماعی امكان تسلط دیكتاتوری كمونیستی را نمی دهد، یك دیكتاتوری فاشیستی به وجود می آید. كه به وجود هم آمد...
 ]دشمنان[ اگر نتوانستند از راه مقابله رو در رو كاری از پیش ببرند از راه غیر مستقیم وارد می‌گردند، و فریادش را با ما هماهنگ می سازد. یعنی اگر ما می‌گوییم زنده باد اسلام، او با فریاد شدیدتر می گوید زنده باد اسلام. ما نسبت به هر فردی اظهار علاقه می كنیم او هم چنین می‌كند. این جاست كه ما باید موضع دشمن را بشناسیم. گاهی انسان با گرگ روبرو است و با آن نبرد می كند، ولی گاهی گرگ در لباس میش در می آید. این دشمن خطرناك است. تا ما دشمن را نشناسیم و از نقشه های دشمن اطلاع نداشته باشیم، و تا ندانیم چه نقاط ضعف و چه نقاط قوت داریم كه دشمن از آن بهره برداری می كند بالطبع نمی توانیم سیاست دقیقی را در پیش بگیریم .شهید حسن آیت
 ***
در ماه های اخیر و در جریان حوادث پس از انتخابات در كنار نام شهید دیالمه، نام شهید دیگری زیاد به كار برده می شود: «شهید سید حسن آیت». او كه در سال 1317 در نجف آباد اصفهان به دنیا آمد مبارزات سیاسی خود را با قرار گرفتن در صف طرفداران آیت الله كاشانی شروع كرد و بعدها در دهه 40 و با شروع مبارزات امام خمینی به او پیوست. زندگی و فعالیت سیاسی ـ اجتماعی در دوران ملی شدن صنعت نفت و مبارزات آیت الله كاشانی از یك سو، و مطالعه جامع تاریخی و هوش بالای سیاسی وی از سویی دیگر باعث شد تا شهید آیت تحلیل های بدیعی از تاریخ معاصر ایران داشته باشد. در این مقاله سعی داریم به صورت اختصار به بازخوانی پرونده ملی شدن صنعت نفت و علل كودتای 28 مرداد بپردازیم . اما قبل از آن ذكر دو نكته ضروری است:
 1 ـ در سبك های جدید تاریخ نگاری مبتنی بر رویكرد پست مدرن، تاریخ چیزی نیست جز مجموعه‌ای از رخدادها و حوادث فارغ از خوب و بد، حق و باطل، و روشن و سیاه. و مورخ وظیفه ای ندارد جز نقل این رخدادها بدون هرگونه ارزش گذاری و تحلیل خاص. در حالی كه از منظر دینی وقرآنی ، تاریخ مایه عبرت است «ان فی ذلك لعبرة لاولی الابصار» . عبرت از تاریخ گرفتن همان موضوعی است كه امیرالمومنین (ع) در وصیت نامه ی خود به امام مجتبی(ع) از آن سخن می گوید.

دیدگاه شهید آیت مبتنی بر رویكرد قرآنی نسبت به تاریخ است. او تاریخ را تنها نقل نمی كند بلكه سعی دارد تا با تجزیه و تحلیل حوادث تاریخی، عبرت های آن را به مخاطب بیاموزد و از این خلال درس هایی برای چگونگی خط مشی انقلاب اسلامی بگیرد.
 2 ـ از نظر شهید آیت تنها نیرویی كه توانایی بازتولید فرهنگی و امكان بسیج عمومی را دارد روحانیت اصیل و اسلام راستین است و اساساً جنبش‌های اجتماعی دوران معاصر ایران از آنجا شكست خوردند كه پیوند خود را با روحانیت و اسلام گسستند. مانند جنبش مشروطیت و جنبش ملی شدن صنعت نفت . به همین دلیل است كه وی برای مبارزات سیاسی خود صف آیت الله كاشانی و سپس امام خمینی را انتخاب می كند. از نظر وی گروه‌هایی چون جبهه ملی نه تنها برای پیروزی جنبش ها عمل قابل توجهی انجام ندادند بلكه حتی گاهی خود عاملی شدند در جهت تضعیف فضای انقلابی جامعه. او می گوید: «حضراتی كه الان ادعای آزادی خواهی می كنند، شما اگر توانستید حتی یك اعلامیه به عنوان اعتراض به حادثه 15 خرداد از اینها نشان بدهی من تمام حرف‌هایم را پس می گیرم. زور زدند گفتند اصلاحات آری، استبداد نه. گفتند یك حكومت دموكراتیك كه ما هم یك گوشه آن وزیرو وكیل باشیم به ما بدهید تا تسلیم باشیم.»(2) به همین علت است كه می بینیم در زمان تایید اعتبارنامه نمایندگی مجلس شورای اسلامی شهید آیت طیف لیبرال ها و ملی- مذهبی ها با وی مخالفت می كنند كه شرح آن خود مجال دیگری می طلبد.
 حال با فرض دانستن این دو نكته به پای نظرات شهید آیت پیرامون وقایع مربوط به ملی شدن صنعت نفت و كودتای 28 مرداد می نیشینیم.
***
 دكتر مصدق كیست؟
دكتر مصدق در یك خانواده اشراقی و ثروتمند متولد شد. پدرش در دربار قاجاریه كار می‌كرد. مصدق جوان بود كه به عضویت جامع آدمیت یعنی یكی از لژهای فراماسونری پذیرفته شد. سند عضویت او و تنی چند از افراد دیگر برای اولین بار در كتاب «فكر آزادی» آدمیت به چاپ رسید.
بعد از این جریان یكی دیگر از مطالب قابل ذكر در مورد مصدق، استانداری فارس است. كه برخی عقیده دارند با حمایت انگلیسی‌ها بوده است. چرا كه در آن دوران جنوب كشور، منطقه نفوذ انگلیسی ها بود. از طرف دیگر وقتی مصدق از استانداری استعفا می دهد، این كنسول انگلیس و سفیر انگلیس هستند كه به دولت نامه نوشتند و از دولت می خواهند كه مصدق را در این پست ابقا كند. سپس مناصب دیگری چون وزیر خارجه، وزیر دارایی، وزیر دادگستری، استانداری آذربایجان و نمایندگی مجلس را نیز عهده دار شد.
مصدق جزو یكی از هشت مشاور مخصوص رضاخان نیز بود. علی رغم تبلغیات بر عكسی كه انجام می دهند، همان طور كه ذكر شد در دولت رضاخان دارای مناصبی بود و از طرفداران سلطنت رضاخان به شمار می رفت. چنان چه در یكی از سخنرانی های خود می گوید: «اما نسبت با آقای رضا خان پهلوی ، بنده نسبت به شخص ایشان عقیده‌مند هستم و ارادت دارم... عرایضی كه عرض كردم از روی نظریات شخصی نبوده و مبنی بر مصالح مملكت و وطن خواهی بوده است كه از این حیث به بنده معتقدند. یعنی هم من به ایشان معتقدم و هم ایشان به بنده معتقدند.»
 جالبی ماجرا در این است كه هر هشت مشاور رضاخان یعنی آقایان مستوفی الممالك، تقی‌زاده، فروغی، مشیرالدوله، مصدق، میرزا یحیی دولت آبادی، حاج مخبرالسلطنه هدایت و حسین علاء عضو لژ فراماسونری در ایران بوده اند.
اما سوال مهمی كه وجود دارد این است كه چه عاملی باعث پیروزی جنبش مردم در 30 تیر 1331 شد؟ و چطور شد مردمی كه در این روز به خیابان‌ها ریختند و در مقابل استبداد و استعمار ایستادند و با خون خود نوشتند «یا مرگ یا مصدق»، در 28 مرداد 32 (یعنی تنها 13 ماه پس از این حادثه) هیچ گونه عكس العمل و مقاومتی در برابر كودتای زاهدی انجام ندادند؟
اولا باید دانست بر عكس تبلیغاتی كه می كنند رهبری جنبش بر عهده آیت الله كاشانی بود نه مصدق. چرا كه به خوبی می دانیم در اختلافی كه چند روز قبل از 30 تیر بین مصدق و شاه بر سر وزارت جنگ پیش آمد مصدق قهر كرده و از تهران خارج می شود. و اساسا به همین دلیل بود كه قوام السلطنه كه به دستور شاه پس از مصدق بلافاصله روی كار می آید، حسن ارسنجانی را نزد آیت الله كاشانی فرستاده و پیغام می دهد كه 6 وزیر حاضرم به تو بدهم به شرط این كه سكوت كنی. كاشانی نیز نپذیرفت و گفت به شاه بگویید اگر تا فردا دولت دكتر مصدق برنگردد عواقب ناشی از آن متوجه خود شاه خواهد بود.
به هر ترتیب با اعلامیه‌هایی كه آیت الله كاشانی و اقلیت مجلس
  شورای ملی و افرادی چون دكتر بقایی دادند مردم در سرتاسر ایران قیام كردند. تعداد بسیار زیادی توسط دولت و ارتش كشته شدند. تا سرانجام در عصر سی‌ام تیرماه قوام السلطنه سقوط كرد و دولت مصدق مجدداً روی كار آمد بدون آن كه خودش حتی كوچك ترین نقش در این پیروزی داشته باشد. بدیهی است این مصدق غیر از مصدق قبل از 30 تیر بود. چرا كه حال به زعم خودش پشتوانه میلیونی مردم را داشت. و از طرف دیگر مصدق قبل از 30 تیر درست است كه نخست وزیر بود امام عملاً شاه قدرت در اختیار داشت و دولت ضعیف بود. اما بعد از 30 تیر كه دیگر ارتش شكست خورده و شاه هم سلطنت‌ش به خطر افتاده بود، دولت از قدرت بالایی برخوردار شده بود.

واضح است در چنین فضایی انتظار مردم از مصدق هم بیشتر شده بود. فی المثل یكی از انتظارات به حق مردم این بود كه با عوامل كشتار 30 تیر برخورد شده و آنان مورد محاكمه قرار بگیرند. از همین روی در همان غروب 30 تیر جمعیتی حدود 40 هزار نفر در میدان بهارستان جمع شده و خواهان مجازات عوامل كشتار مردم شدند. ولی تاریخ نشان داد مصدق  نه تنها اقدامی در جهت این خواست مشروع مردم انجام نداد بلكه حتی بسیاری از آن عوامل كشتار را مجدداً بر سر كار آورد. اشخاصی چون باقر كاظمی، رضا مندح، سهام السلطان بیات، سرلشگر وثوق، نصرت الله امینی و .... این انتصابات مورد اعتراض مردم و شخص آیت الله كاشانی قرار می گیرد. چنانچه آیت الله نامه به دكتر مصدق می نویسد و اظهار می دارد: می‌دانید كه من در امور و در انتصابات شما مداخله نكردم. اما الان درب خانه من باز است . مردم شهید داده اند و از من كه از شما حمایت می كنم می خواهند كه این انتصابات غلط انجام نگیرد و اشخاصی مثل سرلشگر وثوق كه مردم را كشته است و دكتر اخوی و نصرت الله امینی اینها را چرا شما سركار آورده اید؟ پاسخ مصدق این است كه وثوق و اخوی حاضر شده‌اند بدون حقوق برای ملت خدمتگزاری كنند! و خطاب به كاشانی می گوید چنانچه بخواهد اصلاحاتی واقع بشود باید از دخالت در امور پرهیز شود.
 اقدام دیگر دكتر مصدق گرفتن اختیار تام قانونگذاری بود. با آن كه انتخابات مجلس شورای ملی در دوره هفدهم به وسیله دكتر مصدق انجام شده بود و اكثریت قریب به اتفاق نمایندگان نیز هرگونه لایحه ای را كه از طرف این دولت به مجلس داده می شد در جهت حمایت از نهضت ملت ایران و به خصوص قضیه ملی شدن صنعت نفت تصویب كرده بود، اما باز هم مصدق در صدد گرفتن اختیارات قانون گذاری بدون محدودیت از مجلس بود. یعنی امری خلاف نص صریح قانون اساسی و اصل تفكیك قوا . نتیجه چنین فرآیندی ، یعنی سلب اختیار از نمایندگان مجلس چیزی نبود جز دیكتاتوری ! استدلال مصدق این بود كه دولت باید بتواند با قدرت كافی قوانین را وضع و اجرا كند ابتدا 6 ماه چنین اختیاراتی را در 20 مرداد گرفت . سپس مجدداً لایحه ای را به مجلس برد و تقاضا كرد كه اختیارات او را برای یك سال دیگر تمدید كنند. به همین علت خیلی‌ها پیش بینی كرده بودند با روشی كه مصدق در پیش گرفته دو حالت ممكن است بوجود بیاید: یا یك دیكتاتوری كمونیستی و یا یك دیكتاتوری فاشیستی. اما معتقد بودند چون شرایط ایران از نظر تاریخی و اجتماعی امكان تسلط دیكتاتوری كمونیستی را نمی دهد، یك دیكتاتوری فاشیستی به وجود می آید. كه به وجود هم آمد.
 آیت الله كاشانی به محض اطلاع از چنین لایحه ای با آن مخالفت كرد. بنابر این 2 نامه می نویسد. یكی به مجلس و خطرات ناشی از تصویب چنین لایحه ای را گوشزد می كند و یكی هم به مصدق و به او می گوید كه چنین عملی هم با قانون مغایرت دارد و هم با راهی كه قرار بود در مبارزات آن را طی كنیم . اما برای این كه این موضوع مستمسك افراد فرصت طلب برای ضربه زدن به نهضت قرار نگیرد از این پس تا كودتای 28 مرداد، آیت الله كاشانی نامه های گوناگونی نوشته و ضمن انتقاد از عملكرد های اشتباه دولت ، از مصدق حمایت نیز می كند.
اما مصدق كه با روی كار آمدن مجدد، سیاست جدایی دین از سیاست را در پیش گرفته بود به سخنان آیت الله كاشانی وقعی نمی نهد. و حتی سعی می كند كه آیت الله را از گردونه تصمیم گیری كلان مملكت خارج سازد. بدین ترتیب كه اولاً مصدق تمام كوشش خود را به كار برد تا از انتخاب دوباره آیت الله كاشانی به ریاست مجلس جلوگیری كند. كه موفق هم شد و در نتیجه دكتر معظمی كاندیدای دكتر مصدق ریاست مجلس انتخاب شد و هم او بود كه زاهدی را با اتومبیل ریاست مجلس و با اسكورت كامل از محوطه مجلس یعنی جایی كه زاهدی در آنجا قابل كنترل بود بیرون آورد و دست او را در راه اجرای كودتا باز گذارد .
 از طرف دیگر عوامل آشكار و پنهان استعمار ، تهمت‌ها و حملات خود را در روزنامه‌ها علیه آیت الله كاشانی آغاز كردند و تا آنجا پیش رفتند كه خانه آیت الله را سنگباران كردند. جالب است ، حتی توده‌ای‌ها هم كه در ابتدا با مصدق و نهضت ملی شدن صنعت نفت مخالف بودند اینك با طرح رفراندوم مصدق و تعطیلی مجلس همراه شده و شروع به جوسازی علیه آیت الله كاشانی كردند. برای مثال روزنامه «به سوی آینده » نوشت: «تنها دشمنان ملت هستند كه با انحلال مجلس مخالفت می كنند» و نیز روزنامه «شهباز» نوشت: «ما به نام صدها هزار مبارز ضد امپریالیست موافقت اصولی خود را با انجام رفراندوم اعلام می داریم.»
و این چنین بود كه باز هم با كنار گذاشتن روحانیت از رهبری مردم، جنبش از مسیر اصلی خود خارج شد و مقدمات ظهور كودتایی دیگر فراهم آمد. بسیاری بر این عقیده اند كه مصدق از قبل، خبر از كودتا داشت و خود نیز یكی از بازیگران آن به شمار می رفت. نكته بسیار مهمی كه رابطه دقیق بین حكومت مصدق و دستگاه اداره كننده كودتا را نشان می دهد این است كه سرتیپ دفتری، برادر زاده مصدق، یعنی همان كسی كه در جریان حادثه 15 بهمن 1327 در پست رئیس دژبان رزم آرا در مقام دستگیری آیت الله كاشانی بر آمده بود و اهانت به شخصیت آیت الله را تا بدان حد رساند كه سیلی به او زد‌، در روزهای قبل از كودتا از طرف مصدق به ریاست شهربانی منصوب می شود و همین سرتیپ دفتری یك ابلاغ ریاست شهربانی هم از زاهدی در دست دارد!
 آیت الله كاشانی كه از درایت و هوش بالای سیاسی برخوردار بود وقوع دسیسیه ای را پیش بینی می كند. به همین دلیل در 27 مرداد 32 یعنی درست یك روز قبل از انجام كودتا نامه ای عجیب به مصدق نوشته و او را با خبر از انجام كودتا می كند. نامه ای كه برای همیشه در تاریخ این كشور ثبت و ضبط گردیده است. او می نویسد:
 
« حضرت نخست وزیر معظم جناب آقای دكتر محمد مصدق دام اقباله
گر چه امكانی برای عرائضم نمانده، ولی صلاح دین و ملت برای این خادم اسلام بالاتر از احساسات شخصی است و علی رغم غرض ورزی‌ها و بوق و كرناهای تبلیغات، شما خودتان بهتر از هر كس می دانید كه همّ و غمم در نگهداری دولت جنابعالی است كه خودتان به بقا آن مایل نیستید.(!) از تجربیات روی كار آمدن قوام و لج بازی های او بر من مسلم است كه می خواهند مانند 30 تیر یك بار دیگر دولت را تنها گذاشته و قهرمانانه بروید. عرض اینجانب در خصوص اصرارم در عدم اجرای رفراندوم را نشیندند و مرا لكه حیض كردید. خانه‌ام را سنگباران و یاران و فرزاندانم را زندانی فرمودید و مجلس را كه ترس داشتید شما را ببرد بستید و حالا نه مجلسی است و نه تكیه گاهی برای ملت گذاشتید . زاهدی را كه من با زحمت در مجلس تحت نظر و قابل كنترل نگه داشته بودم با لطایف الحیل خارج كردید. و حالا همان طور كه واضح بوده در صدد به اصطلاح كودتاست. اگر نقشه شما نیست كه مانند 30 تیر عقب نشینی كنید و به ظاهر قهرمان زمان بمانید و اگر حدس و نظر من صحیح نیست كه همان طور كه در آخرین ملاقاتم در دزاشیب گفتم و به هندرسن هم گوشزد كردم كه آمریكا ما را در گرفتن نفت از انگلیس ها كمك كرد و حالا به صورت ملی و دنیا پسندی می خواهد به دست جنابعالی این ثروت را به چنگ آورد،‌ و اگر واقعاً با دیپلماسی نمی خواهید كنار بروید این نامه من سندی در تاریخ ملت ایران خواهد بود كه من شما را با وجود همه بدی های خصوصیتان نسبت به خودم، از وقوع حتمی یك كودتا وسیله زاهدی كه مطابق با نقشه خود شماست آگاه كردم كه فردا جای هیچ گونه عذر موجهی نباشد. اگر به راستی در این فكر اشتباه می كنم با اظهار تمایل شما سید مصطفی (‌فرزند آیت الله) و ناصر خان قشقایی را برای مذاكره خدمت می فرستم. خدا به همه ما رحم بفرمایید . ایام به كام باد. سید ابوالقاسم كاشانی»
 مصدق همان روز جواب آیت الله كاشانی را می دهد كه آن هم به عنوان سندی برای همیشه در تاریخ ملت ایران ماندگار شد:
 «مرقومه حضرت آقا (حتی نام هم ذكر نمی كند!) وسیله آقا حسن آقا سالمی زیارت شد . این جانب مستظهر به پشتیبانی ملت ایران هستم .والسلام . دكتر محمد مصدق»
 روز بعد وقتی زاهدی كودتا كرد و با چند تانك برخی سازمان ها را اشغال كرد و مصدق را دستگیر كردند مصدق تنها سخنی كه گفت این بود كه كاری از من ساخته نبود!
 پی نوشت ها:
برای مطالعه بیشتر به كتاب های زیر مراجعه كنید:

1- یادداشت هایی از تاریخ سیاسی ایران،‌ شهید حسن آیت
2- حكومت قسط در قرآن،‌ شهید حسن آیت
3- علل وقوع كودتای 28 مرداد به ضمیمه سخنرانی شهید حسن آیت، جزوه حزب جمهوری سال 61


لینک منبع: http://www.ensani.ir/fa/content/5144/default.aspx