javad

javad

شنبه، 28 بهمن -2 ساعت 03:30

ماجرای نوار آیت چه بود؟

ماجرای نوار آیت چه بود؟
محمد قوچانی در آخرین شماره منتشر شده مهرنامه، مطلبی علیه سید حسن آیت نوشته که مصداق تحریف تاریخ است.
وی با استناد به ماجرای "نوار آیت" ادعاهای همیشگی جریان بنی صدر و ... علیه آیت را تکرار کرده است که البته اینجا پاسخ نسبتا کاملی به آن داده شده است. اما با توجه به اینکه در مطلب مورد اشاره نیز شرح کاملی از ماجرای نوار آیت به میان نیامده، بازخوانی مطلبی که مدتها قبل در این باره نوشته بودم خالی از لطف نیست:
«اطلاع یافتیم که دکتر حسن آیت در صحبت هایی که نوار آن به دست آمده است علیه بنی صدر به فعالیت های مخفیانه ای مشغول است و قصد آن را دارد که بنی صدر را به هر نحو که شده ناکام کند»
اینها عباراتی است که روزنامه انقلاب اسلامی، سخنگوی مکتوب ابوالحسن بنی صدر در 28 خرداد ماه 1359 در ابتدای گزارش ویژه خود نوشت و در ادامه نیز مدعی طراحی کودتا برای سقوط بنی صدر از سوی سید حسن آیت شد. بر پایه این گزارش فردی که تحت عنوان دانشجو نزد آیت می رود، در گفت‌وگویی محرمانه اوضاع کشور را با وی در میان می گذارد و در ادامه، مواضع آیت علیه بنی صدر در این جلسه خصوصی را ضبط نموده و با در اختیار قرار دادن صدای ضبط شده او به روزنامه انقلاب اسلامی، در صدد تخطئه شخصیت سید حسن آیت برمی آید.
آیت که از مخالفین اصلی و نشانه دار بنی صدر در سالهای نخست انقلاب به شمار می رفت، در این گفت وگوی محرمانه، غافل از آنکه سخنان وی ضبط می شود و بعدها به طور گسترده پخش خواهد شد مواضع جالبی را علیه بنی صدر اتخاذ می کند. مواضعی که شاید در آن برهه کمی باور ناپذیر بود اما گذشت یک سال از زمان انتشار نوار ضبط شده سخنان آیت، از عمق بصیرت و دید عمیق او در مسائل آن دوره پرده برداشت. کما اینکه شاید در سال 58 که سید حسن آیت یکی از مدافعان سرسخت گنجاندن اصل «ولایت فقیه» در قانون اساسی بود، کمتر کسی در آن برهه از عمق این حرکت و تیزبینی خاص آیت آگاه بود تا اینکه سه دهه گذر زمان پس از آن مقطع به خوبی نشان داد، رمز عبور و ضامن اجرای حفظ انقلاب، جز حاکمیت ولی فقیه و استحکام پایه های آن در قانون اساسی بدیلی نداشته و ندارد.
اگرچه انتشار سخنان محرمانه آیت به صورت سانسور شده و گزینشی از سوی روزنامه انقلاب اسلامی منتشر شد اما آیت با قبول کلیت صحبت های خویش و البته اشاره به غیراخلاقی بودن حرکت مذکور از سوی حامیان بنی صدر و انتشار گزینش شده سخنان خود، عملاً پای حرفهای خود ایستاد و شاید هیچ چیز مانند گذشت زمان نمی توانست از اوج بصیرت نافذ سید حسن آیت و سخنان وی پرده بردارد.
در ابتدای این نوار، آیت از لزوم اسلامی کردن دانشگاه ها و تصفیه اساتید غیر اسلامی و نقش دانشجویان در پیشبرد این امر مهم سخن می گوید: «اینکه الان استادهای غیراسلامی باید تصفیه شوند این زمزمه ای است که باید از پایین سرو صدایش بلند شود. ما استاد غیراسلامی نمی خواهیم»
آیت در ادامه از قبل انقلاب و برهه ای سخن می گوید که عده ای تصور می کردند بنی صدر و دیگر همفکران ملی-مذهبی اش انقلابی هستند و می شود با آنها همکاری داشت اما بعد انقلاب مشخص شد چنین چیزی فقط یک توهم بوده است: «حتی موقعی که داشتیم حزب جمهوری را علناً پایه گذاری می کردیم، قبل از انقلاب خب اینها فکر می کردند پیمان، بازرگان، بنی صدر، سنجابی و مدنی همه قابل همکاری هستند حتی مطرح می کردند حاج سید جوادی ... من از همان اول گفتم اینها نمی توانند با شما همکاری کنند. اگر دعوتشان کنید به همکاری بیایند، کار را از دست شما می گیرند و خراب می کنند و نمی گذارند ولی اینها قابل فهم نبود اما به تدریج یک مقداری آمدیم پیش و برای اینها روشن شد ... به گوش بنی صدر و دوستانش هم رسید که من این حرفها را زده ام یعنی حریفشان را می شناسند لذا از همان اول هم سیاستش این بود که من را بکوبد»
آیت در ادامه سخنانش از نقشه های بنی صدر و همراهان وی برای تلاش جهت قطب سازی در برابر امام خمینی (ره) سخن می گوید و به پیش نویس قانون اساسی که در آن سخنی از ولایت فقیه به میان نیامده بود اشاره می کند: «اگر آن پیش نویس را که آنها (سحابی) درست کرده بودند، اگر آن تصویب می شد اصلاً انقلاب از بین رفته بود. الان بنی صدر رئیس جمهور بود و رئیس جمهور هم همه کاره. هم می توانست مجلس را منحل کند هم دادگستری و قضاتش را منصوب می کرد هم ارتش را زیر فرماندهی داشت. همه چیز زیر نظرش بود (اما در تغییر پیش نویس قانون اساسی) ما آمدیم فرمانده کل قوا را داده ایم به رهبر ... بنی صدر تلاش می کند ولی چیزی (اختیاری) ندارد»
آیت در بخش دیگری از سخنانش از ریزش پایگاه اجتماعی بنی صدر در میان اقشار مختلف مردم سخن می گوید و اینکه نخبگان و توده های مردم به شدت از وی رویگردان شده اند. وی به حمایت های شدید مجاهدین خلق و گروهک های زاویه‌دار با امام (ره) از بنی صدر و حمایت متقابل رئیس جمهور از آنها نیز اشاره می کند و از اقلیت بودن آنها در میان توده های مردمی می گوید، ادعایی که همواره مورد تکذیب و عکس العمل شدید حامیان بنی صدر قرار می گرفت و حتی خود بنی صدر نیز بارها عکس این ادعا را مطرح می نمود اما با گذشت یک سال پس از صحبت های آیت در این زمینه و فرار بنی صدر از کشور، رسماً ادعاهای آیت رنگ واقعیت به خود گرفت. او در ادامه سخنانش از حماقت بنی صدر و حامیانش نیز اینطور می گوید: «آنها ضعفشان و حماقتشان اینجاست که جلوی امام ایستاده اند» و در ادامه از ضرورت میدان دادن به آنها برای نشان دادن خودشان سخن می گوید: «به اینها باید میدان داده شود ... حالا بگذارید ایشان (بنی صدر) هرچه بیشتر تاخت و تاز کند و این بهتر است اگر یکجا جلویش بایستی یکی از زرنگی هایش این است که خودش را زودتر هماهنگ می کند. فوری می پرد روی موج»
اما شاید یکی از جنجالی ترین سخنان سید حسن آیت در این نوار ضبط شده آنجایی است که وی از قریب الوقوع بودن انقلاب فرهنگی در دانشگاه های کشور سخن به میان می آورد و در ادامه مدعی می شود که «بابای بنی صدر» هم نمی تواند در این زمینه مقابله کند.
آیت می گوید: «بزودی موج عوض می شود و به بچه ها (انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تبریز که دانشگاه را در اشغال خود نگه داشته اند) بگویید که قرص و محکم باشند و ترس نداشته باشند. دانشگاه ها بعد از 14 خرداد (به خاطر انقلاب فرهنگی) تعطیل می شود و بعد ما برنامه ای خواهیم داشت و بابای بنی صدر هم نمی تواند روی این برنامه کار کند. حتی ترتیبی داده شده که برخلاف دفعه قبل نمی تواند بیاید مقاومت کند، ظاهراً هم همراه می شود» پس از انتشار این سخنان، روزنامه انقلاب اسلامی یک روز بعد و در 29 خردادماه 59 متن پیاده شده نوار دوم را نیز منتشر ساخت. در ابتدای این نوار، آیت از ضربات بنی صدر به پیکره ارتش و درگیر شدن سپاه در منازعات با بنی صدر می گوید.
آیت در ادامه ادعایی می کند که در آن مقطع برای وی بسیار گران تمام می شود، ادعایی که البته گذر زمان صحت آن را نشان داد: «خودش (بنی صدر) زود دارد خودش را به طرف نابودی پیش می برد ... اگر بخواهد راه کج برود خودش را ساقط می کند، ما کوشش می کنیم به آن حادی نشود کارش فعلاً که ساقط بشود اما اگر هم حاد شد باید آمادگی داشته باشیم در هر لحظه که جلویش را بگیریم ... ما باید کارمان را بکنیم اتفاقاً در مجلس کاری که می کنیم که بتوانیم همین کار را بکنیم، این است که نگذاریم بنی صدر از چارچوب قانون خارج بشود. او حالا تلاش می کند تا حالا هم تلاش کرده ولی نتوانسته است»
آیت در بخش دیگری از صحبت‌هایش، بنی صدر را خطری برای انقلاب توصیف می کند: «بنی صدر یک خطر است برای انقلاب و باید این خطر را یک جوری خنثی کرد ... البته این که می گویم خطر است، بنی صدر خودش آدم نقشه کش و آدم زرنگی نیست. بر خلاف تصور و دلیلش هم همین عملیاتی است که تا به حال انجام داده، اکثراً به ضررش است منتها خوب یک زرنگی دارد که زود انعطاف پذیر است و خودش را هماهنگ با جریان نشان می دهد ... اما فرصت زیادی نمی تواند دوام پیدا کند و بالاخره دستش رو می شود، من فکر می کنم با مجلس هم خواه ناخواه درگیری خواهد داشت. اول نه، ممکن است که اول مجلس زیاد مخالف نباشد چون حالا رئیس جمهور است ماها هم حمایت کنیم ولی آنقدر کج سلیقه است که درگیری قطعی است.»
آیت در ادامه به هم‌نشینی‌های بنی صدر و مجاهدین خلق اشاره می کند و همین امر را موجب «خرد شدن بنی صدر» در آینده می داند. وی به ناکارآمدی های بنی صدر و دشمنی های عریان او با خودش نیز اشاره کوتاهی می‌کند و از لزوم آگاه ساختن مردم نسبت به خطر شخصیت بنی صدر سخن می گوید. اما در ادامه تعبیری تاریخی از فضای آن روزگار دارد. تعبیری که نه تنها 3 دهه قبل که شاید در هر مقطعی از تاریخ انقلاب عینیت داشته و بکارگیری این تعابیر از سوی سید حسن آیت جز دقت وی در تحلیل اوضاع آن روزگار، پیام دیگری ندارد:
«من یک چیزی اخیراً شروع کردم به نوشتن که باید تمامش کنم. تا بنویسم کمی وقت می گیرد تا شما عمل کنید و آن این است که ما یک خطوط اصلی داریم که مال استعمار است که خط مشی مشخص امریکایی دارد و معلوم است که آنها که وارد سیاست هستند می دانید، آنها در خط امریکا کار می کنند، یک خط مشخص هم، انگلیسی داریم یک خط مشخص هم روسی داریم، اما در ازای هر کدام از این خطهای مشخص، هفت هشت، ده تا خط بدلی انقلابی داریم. این خطهای بدلی را باید بر ملا کنیم و فرمولش را بگذاریمُ (مردم) بفهمند که بنی صدر هم خط بدلی است یا نمی دانم فلان شخص بدلی است. این را اتفاقاً من تهیه کرده و فکر می‌کنم که چندتا سخنرانی هم در آن هست منتها بدون اسم بنی صدر، بدون اسم بازرگان. باید اول این مفهوم را ایجاد (کنیم) که ما خطوط بدلی داریم»
همانطور که اشاره شد، سید حسن آیت با شهامت تمام حرفهای خود در این زمینه را پذیرفت اما از مشی غیر اخلاقی مخالفینش در این زمینه و تقطیع و تحریف گسترده سخنان منتشره شده اش به شدت گلایه کرد. آیت چندی بعد در مصاحبه ای مطبوعاتی که در محل حزب جمهوری برگزار شد ضمن اشاره به برخی تحریف های سخنان وی در متن پیاده شده از نوار، گفت: « بسیاری از قسمت های این دو نوار تحریف شده است، سانسور شده و به طور ناقص در روزنامه انقلاب اسلامی که کینه ای دیرینه با من دارد منتشر شده است» اما در ادامه، سخنانش در این رابطه را «سند افتخار خویش» دانست: «این نوارها سند افتخار من است»
آیت در ادامه به نکته بسیار مهمی اشاره می کند و علت تمام کینه توزی های علیه خویش را تلاش وی در مجلس خبرگان اساسی جهت اسلامی کردن قانون اساسی و گنجاندن اصل ولایت فقیه در آن می داند: «علت این اعمال دو چیز است، یکی اینکه می خواهند قانون اساسی را که من تلاش کردم در مجلس خبرگان از صورت غربی به صورت اسلامی درآوردم بی اعتبار سازند و دوم اینکه چون من باعث به تصویب رسیدن اصل ولایت فقیه هستم می خواهند از من انتقام بگیرند» در نهایت، گذشت یک سال زمان برای اثبات بسیاری از ادعاهای آیت کفایت نمود. خرداد ماه 1360 فرا رسید و بنی صدر و مجاهدین خلق رسماً در برابر امام و مردم ایستادند و پس از اردوکشی های خیابانی و به قتل رساندن تعداد زیادی از نیروهای سپاه، بسیج و مردم بیگناه و آتش زدن ده ها دستگاه اتوبوس، مینی بوس، موتوسیکلت و ... وارد فاز مبارزه مسلحانه با جمهوری اسلامی گشتند.
ابوالحسن بنی صدر نیز به همراه مسعود رجوی در 7 مردادماه با لباس زنانه از كشور فرار کردند و دقیقاً 7 روز بعد، یعنی در 14 مردادماه، روزی که وی اسنادی را علیه میرحسین موسوی در مجلس برای قرائت حمل می میکرد، با بیش از 60 گلوله ترور شد. بدین ترتیب با گذشت 29 سال از شهادت سید حسن آیت و تمامی ابهامات موجود پیرامون اسناد به سرقت رفته از وی در روز ترور، آنچه که همچنان خود را نشان می دهد بصیرت نافذ و شخصیت استثنایی اوست. نکته ای که خود وی نیز تا پیش از شهادتش از آن خبر داده بود: «آنها شاید بتوانند جسم مرا ترور کنند ولی هرگز نمی‌توانند شخصیت مرا ترور کنند.»
منبع: http://amirihosain.blogfa.com/tag/%D9%85%D9%87%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87

آقای قوچانی عزیز، یا چشم نداری یا وجدان

وقتی مهرنامه راه ناتمام رجوی و بنی صدر درباره آیت را پی می گیرد

گروه تاریخ رجانیوز- وحید خضاب: تاریخ ابتدای انقلاب و خصوصا سالهای 57 تا 60، ماجراهای جنجالی کم به خود ندیده است، اما در بین این ماجراها، ماجرای موسوم به «نوار آیت» جایگاه خاصی دارد. و این جایگاهی است که این ماجرا تا امروز هم برای خود حفظ کرده است. اجمال ماجرا این است که کسی که توانسته بود طی مدتی رفت و آمد با دکتر سید حسن آیت، نوعی امکان گفتگوی شخصی با او برای خود فراهم کند، در ابتدای سال 59 طی دو جلسه  در منزل شخصی آیت و در فضایی مطلقا خصوصی حاضر شده و با پرسیدن سؤالهای جهت دار، خواسته بود از دکتر آیت جوابهای توطئه گرانه بیرون بکشد و البته موفق نشده بود، ولی از آنجا که جلسه را طی کاری ناجوانمردانه ضبط کرده بود، این متن را در اختیار روزنامه انقلاب اسلامی بنی صدر قرار داد و آنها هم طی یک جنجال کم سابقه رسانه ای متن این دو نوار را منتشر کرده و تلاش نمودند ثابت کنند آیت در حال توطئه و کودتا علیه نظام بوده است. توضیح تفصیلی ماجرا و اینکه آیت واقعا در آن نوار چه گفته بود، باشد وعده ما به خوانندگان رجانیوز اما مسئله اینجاست که سید حسن آیت با قاطعیت مدعی بود این متن منتشر شده تحریف شده است و حتی بعدها از طریق یکی از نیروهای حزب اللهی که توانسته بود در دفتر بنی صدر حاضر شود، اصل نوار را به دست آورده و سندی بر این ادعای خود داشت.

 

اما مهم تر این است که با وجود منتشر شدن متن این نوار (یعنی همان متنی که بنی صدری ها منتشر کردند) در روزنامه های انقلاب اسلامی، اطلاعات، کیهان، جمهوری اسلامی و نشریه مجاهد، بعضی ها اصرار داشتند چیزهایی که مطلقا در نوار گفته نشده بوده را به عنوان حرفهای گفته شده جلوه دهند و خصوصا با تحریف معنوی آن، مدعی شوند که این نوار، طرح توطئه برای براندازی بوده است. اگر در آن زمان این اتفاقات می افتاد طبیعی به نظر می رسید، اما مسئله اینجاست که امروز و بعد از 32 سال از آن ماجرا، نشریه مهرنامه، در مطلبی به قلم محمد قوچانی (یعنی کسی که مدعی است درباره آیت نباید افسانه سرایی کرد) داستانی به سبک قصه های خانم مارپل نوشته و جانفشانی های فراوان کرده که با ربط دادن آسمان به ریسمان به سبک «کلنگ از آسمان افتاد نشکست/وگرنه من کجا و بی وفایی» به زبان بی زبانی بگوید که بقایی جاسوس سیا و چه و چه بود، آیت هم به شرح ایضا.

ما با صدای بلند اعلام می کنیم که جناب آقای سید حسن آیت را معصوم نمی دانیم، و حتی اگر کسی واقعا چنین نظری راجع به او داشته باشد و مستنداتی ارائه کند هم او را به چوب کفر و زندقه نمی رانیم، اما ناراحتی در این است که در این مطلب، برای اثبات ضدانقلاب بودن آیت بعضا به همان دروغ های شاخدار تیم رسانه ای بنی صدر و رجوی تمسک شده که اتفاقا یکی از عجیب ترین آنها مربوط به نوار آیت است. کجا؟ در آنجا که آقای محمد قوچانی نوشته: «آیت حتی در "نوار آیت" همزمان با آرزو برای عزل بنی صدر ....»[1] و برای این «آرزو»، مطلقا سند و منبعی ذکر نکرده است. فاجعه آمیز تر آنکه کمی جلوتر (شاید برای آنکه مطمئن شود خواننده درباره نظر او درباب نوار آیت خوب شیر فهم شده است) این چنین نوشته : «سید حسن آی در نوار مشهور آیت (کاستی که فاش شد و دربرگیرنده برنامه های آیت برای عزل بنی صدر بود) می گوید ... »[2]

اما آیا واقعیت همین طور است که این نشریه مدعی طرفداری از کرامت انسان عرضه کرده؟

شاید بهتر از هرچیز رجوع به خود متنی باشد که در روزنامه انقلاب اسلامی (متعلق به بنی صدر) و نشریه مجاهد (ارگان سازمان مجاهدین خلق) منتشر شده، یعن متن منتشره توسط اصطلاحا «الدّ الخصام» آیت.

در این دو منبع، به یک متن واحد بر می خوریم. برای آنکه درک کنیم آیا واقعا آیت در این دو نوار «آرزوی عزل بنی صدر» را داشته و یا از آن بالاتر «برای عزل بنی صدر برنامه ریزی می کرده» یا اینکه اساسا ماجرا برعکس بوده، خواندن برخی قسمت های دو نوار کافی است. همانطور که گفتیم، برای اینکه جای هیچ شک و شبهه ای باقی نماند این موارد را عینا از روی همان دو نشریه ذکر می کنیم:

«ما مطلع هستیم اینها [مجاهدین خلق] می خواند بنی صدر را اصالت بدهند در مقابل امام. تمام کارشان این است. تا حالا که نتوانسته اند بعدش هم نمی توانند. کاری ازشان ساخته نیست. [3]... من حدسم این است که بنی صدر خیلی دوام نمی آورد، گرچه من تلاش می کنم که برای چهار سال آینده دوام بیاورد، لا اقل ما یک مدتی وقت داشته باشیم برای اینکه خودمان را بهتر بشناسیم. ... [4] ... یعنی به طور کلی اگر بشود به نحوی کار کرد که کجدار و مریز باشد، چون رویه اش خودش غلط است، خودش زود دارد خودش را به طرف نابودی می برد ... مجلس که بیاید [افتتاح شود] یک ارگان انتخابی است و به این عنوان می تواند بایستد مقابل رئیس جمهور و خواهد ایستاد اگر بخواهد راه کج برود. این است که خودش را ساقط می کند. ما کوشش می کنیم به آن حادّی نشودکار فعلاً که ساقط بشود. اما اگر هم خب حاد شد، باید آمادگی داشته باشیم در هر لحظه که جلویش را بگیریم ...

[سوال مخاطب نوار:] الان چه روشی اقتضا می کند و اینکه آیا ما توی بچه ها مسئله نظامی را مطرح بکنیم و یا نه؟ و اگر مطذح می کنیم به چه شکلی مطرح کینیم چون خیلی مسئله است یعنی مسئله ...

[آیت با ناتمام گذاشتن سؤال جهت دار مخاطب:] « مسئله یکی مسئله سیاسی است ... کار ما هم عمدتا الان سیاسی است یعنی باید افراد بدانند تبلیغات سیاسی، جهت گیری سیاسی  چیست. این فن را یاد بگیرند. [5]

... بنی صدر و بازرگان هر دوشان یک لجاجت ها و سماجت خارج از قانون دارند [6]

... ما باید کارمان را بکنیم، اتفاقاً در مجلس کاری که می کنیم که بتوانیم همین کار را بکنیم، این است که نگذاریم بنی صدر از چهارچوب قانون خارج بشود [7]

... [بنی صدر] با امام درگیر شده مقابل امام ... حالا اگر این امر به عنوان یک چیز عادی بگی فردا می گذراند به پای مخالفت. ولی به طور عادی بنی صدر کار خلاف مقابل دانشجویان خط امام ایستاده، فلان می کند. اینها روی مردم تأثیر می گذراد. مردم حسن نیست دارند. الان هم مردم در اثر این حرفهای بنی صدر ازش زده شده اند .[8] ... [بنی صدر توان چندانی برای حل مشکلات مردم ندارد] منتهی خطری داره، نفهمی و کم کاریش خطری دارد که باید خیلی مراقب بود. [9]

... فرصت زیادی نمی تواند دوام بیاورد و بالاخره دستش رو می شود. من فکر می کنم با مجلس هم خواه ناخواه درگیری خواهد داشت. اول نه، ممکن است که اول مجلس زیاد مخالف نباشد چون حالا رئیس جمهوری است ما ها حمایت می کنیم و این حرفها. ولی آنقدر کج سلیقه است که درگیری قطعی است و ما باید خودمان را برای روزی آماده کنیم که این ممکن است استعفا کند. گرچه بعید می دانم ولی به هر حال نا چار می شوند بگذارندش کنار. [10]

... کار اجرایی هم که افتاده دست بنی صدر، بگذار بیفتد. ما می خواهیم در مسئولیت کمتر باشیم. ضمن اینکه مراقبت بکنیم که این، سقوط کلی نظام را در بر نداشته باشد. [11]

 ... همین [رابطه با سازمان مجاهدین خلق] خوردش می کنه. همین خوردش می کنه. چون تنها ما که نیستیم. امام هم هست. امام خام که نیست. کاملا مراقب جریانه. [12] ... خط امام و خط بنی صدر دوتاست و بنی صدر نمی خواهد که بگذارد که مردم بفهمند این خط دوتاست. [...] به نحوی این باید تبلیغ بشود غیر مستقیم که تمام مردم پایین تشخیص بدهند. تمام مردم باید بفهمند که اگر بنی صدر بود، اصلاً این انقلاب از بین می رود.[13]»

حالا واقعا ببینید تفاوت ره از کجاست تا به کجا. همانطور که واضح است شهید آیت در تحلیلی اعلام کرده خط بنی صدر و امام دو خط جداگانه است و باید مردم را در این زمینه روشن کرد، در عین حال در یک پیش بینی اِخباری گفته احتمالا بنی صدر به دلیل مشکلات خودش، شخضا خودش را به سمت سقوط می برد و مجلس هم ناچار به بر خورد با او شد (یعنی اینطور می شود نه اینکه باید اینطور بشود) و در آن قسمت هایی که به خودش مربوط بوده تأکید کرده فعلا بیرون بودن از قدرت اجرایی بهتر است و تمام تلاشش را خواهد کرد که بنی صدر دوام بیاود. چنانکه می بینیم  مخالفان آیت با خلط ناجوانمردانه بخش های مختلف نوار و خصوصا اِنشایی جلوه دادن صحبت های اِخباری او،[14] سعی داشتند این نوار را توطئه ای علیه نظام یا دستکم بنی صدر معرفی کنند. مثل اینکه شهید آیت به عنوا یک کارشناس مسائل زلزله بگوید من احتمال می دهم امسال در بم زلزله می آید، و وقتی زلزله آمد همه بگویند این زلزله کار آیت بود! یا بگویند آیت گفته بود باید کاری کنیم که در بم زلزله بیاید!

 آیا واقعا جمله «من تلاش می کنم که برای چهار سال آینده دوام بیاورد» به معنای برنامه برای عزل کردن بنی صدر است؟

آیا جملات «این است که خودش را ساقط می کند. ما کوشش می کنیم به آن حادّی نشود کار فعلاً که ساقط بشود» به معنای آرزوی عزل بنی صدر است؟

 

گفتنی درباره این پرونده مهرنامه بسیار است و ان شاء الله خواهیم گفت ولی فقط می خواهم در انتها چند سؤال از جناب آقای قوچانیِ مؤمنِ روشنفکرِ دینیِ اصلاح طلبِ مسلمانِ اخلاق مدار بپرسم: آقای قوچانی عزیز، چرا اصرار دارید راه ناتمام بنی صدر و رجوی را (آن هم بعد از سی سال) ادامه دهید؟ آقای قوچانی عزیز، گیرم به قول شما «احیای آیت» برای ما سودی داشته باشد اما احیای دروغ های رجوی و بنی صدر برای شما چه سودی دارد؟ آقای قوچانی عزیز، شما که این مقاله را نوشتید، آیا بدون مراجعه به متن منتشره نوار چنین نسبتی به آیتِ شهید دادید یا آنکه متن را دیدید و چنین کردید؟ آقای قوچانی عزیز، چشم نداشتید یا وجدان؟ من شما را از نزدیک دیده ام و مطمئنم که چشم دارید.

 

پی نوشتها:

1-ماهنامه مهرنامه، شماره 24، صفحه 83

2- همان، صفحه 84

3-روزنامه انقلاب اسلامی، شماره 282، مورخ 28 خرداد 1359، صفحه 12. کلیه متن دو نوار و از جمله، مطالبی که در این بند و بندهای زیر نقل کرده ایم را می توانید عینا در نشریه مجاهد، شماره 92، مورخ 31 خرداد 59، صفحات 1 و 3 و 4 و 5 بیابید.

4- روزنامه انقلاب اسلامی، شماره 283، مورخ 29 خرداد 1359، صفحه 1

5- همان، صفحه 2

6- همانجا

7-همانجا

8- همان، صفحه 2 و صفحه 12

9- همان، صفحه 12

10- همانجا

11- همانجا

12- همانجا

13- همانجا

 

منبع: سایت رجانیوز http://rajanews.com/detail.asp?id=136998

شنبه، 28 بهمن -2 ساعت 03:30

مردی که می دید

مردی که می دید

دهه اول انقلاب شاید پرچالش ترین دهه انقلاب باشد و افراد مختلفی نیز نقش آفرینان این دهه می باشند یكی از چالشی ترین بازیگران این دهه كه بحث های مهمی پیرامون وی وجود داشت دكتر آیت بود.
دكترآیت در یك خانواده روحانی و نسبتا محروم به دنیا آمد او در رشته های ادبیات و جامعه شناسی و حقوق تحصیل كرد و در كنار تحصیلات آكادمیك تحصیلات حوزوی خود را نیز پیگیری كرد. ایشان درمبارزات ملی شدن صنعت نفت و پس از آن از علاقه مندان و حامیان آیت الله كاشانی بود او از همان ابتدا پیگیر دقیق مسائل سیاسی بود و شناخت دقیقی از افراد و از پیشینه ی فكری و سوابق آنها داشت و از همین رو او را دائره المعارف افراد و جریانها میدانستد.
آیتی مظلوم :
دكتر آیت یكی از تاثیر گذارترین افراد پس از انقلاب بودند ایشان در دوسال نیم حضور خود پس از انقلاب در جایگاههای مهمی قرار گرفتند ایشان دبیر سیاسی حزب جمهوری اسلامی و جزء هیئت رئیسه مجلس خبرگان قانون اساسی بودند كه نقش مهمی در تصویب برخی اصول از جمله در اصول مربوط به ولایت فقیه ، شورای نگهبان و آوردن سپاه به عنوان یك نهاد در قانون اساسی و ... به منظور جلوگیری از تكرار انحرافات انقلاب مشروطه داشتند . ایشان همچنین در مجلس شورای ملی با رای بالایی به نمایندگی مردم تهران برگزیده شدند و احتمال اننتخاب ایشان حتی به ریاست مجلس نیز وجود داشت كه با برنامه هایی كه برای تخریب ایشان شكل داده شد این امر محقق نشد همچنین ایشان كاندیدای دوره اول ریاست جمهوری بودند . با تمام این وجود پیش از شهادت ایشان مخالفین وی با تبلیغات سنگین خود بر علیه وی مانع از شنیده شدن و شیوع نظرات ایشان شدند و پس از شهادت ایشان نیز دكتر آیت خواسته یا ناخواسته در بایكوت خبری قرار میگیرند تا جایی كه شاید تا پیش از انتخابات ریاست جمهوری سال 88 بسیاری حتی نام ایشان را نیز نشنیده بودند
آیتی پر ابهام :
در دوسال و چند ماهی كه آیت در سایه انقلاب اسلامی ایران زیست شبهات بسیاری در مورد او بوجود آمد : وی متهم به اجرای طرح های بقایی و پیگیری خط حزب زحمتكشان در جمهوری اسلامی بود و همچنین اندكی بعد كه روزنامه انقلاب اسلامی نوارهای آیت را منتشر كرد و با غبار آلود كردن فضا آیت را متهم به توطئه و كودتا و اختلاف افكنی نمود و جو تا حدی بر علیه آیت شد كه بسیاری از دوستان و نزدیكان آیت هم امكان دفاع از وی را نیافتند و شاید از مهمترین عللی كه باعث همگام شدن برخی از اعضای جامعه روحانیت مبارز با اعضای جبهه ملی و نهضت آزادی در دادن رای منفی به اعتبار نامه دكتر آیت شد نیز ریشه در همین نوار و فضا سازی های ناشی از این نوار دارد مرحله بعدی برای مخدوش كردن وجهه آیت در زمان تصویب اعتبار نامه ها اجرا شد و مخالفان وی هر چه در كف داشتند رو كردند و وی را علاوه بر اتهامات گذشته متهم به فساد اخلاقی و حمایت از رژیم شاهنشاهی نیز كردند

آیتی بصیر :
از مهمترین خصیصه های دكتر آیت اطلاعات وسیع و مطالعات دقیق وی پیرامون انقلاب های مختلف جهان بود به علاوه اینكه وی اتفاقاتی كه نهضت ملی شدن صنعت نفت را به بن بست كشانده بود را نیز مشاهده و مطالعه كرده بود و از اینجا بود كه تز استكبار را در مقابل انقلاب ها و نهضت های ملی مردم برای به انحراف كشاندن آنها تز ایجاد خطوط بدلی در مقابل خطوط اصیل و انقلابی می دانست تا مهره هایی كه استكبار پرورش داده و وارد خطوط انقلاب كرده را سوار بر موج انقلاب نماید تا مسیر انقلاب را بر اساس منافع خود هدایت نمایند ایشان در سلسله مباحث خود كه به توضیح تاریخ معاصر میردازد این طرح استكبار را با اسناد تبین می نماید از سوی دیگر آیت شناخت بسیار دقیقی از افراد و اشخاص نیز داشت و گرایشات و مواضع راستین افراد را میدانست تا جایی كه مواضع بسیاری از افراد را كه در روزنامه های خارجی نسبت به مساله ای اتخاذ كرده بودند خوانده و در آرشیوهای خود داشت و به صواب بود كه وی را دائره المعارف افراد و اشخاص میدانستند و باید علت اصلی حملات به وی را نیز در همین دو مورد جستجو كرد او خطوط بدلی كه برای انقلاب ایران تعریف شده بودند را می شناخت و در جهت افشای مجریان آن حركت میكرد و این بود كه بسیاری حتی از نام وی نیز هراسناك بودند و سعی نمودند تا اورا به طرق مختلف به سكوت وادارند و شاید شهادت وی نیز پاداش بصیرت وی به نسبت زمانش بود.
حدود سه دهه از شهادت دكتر آیت گذشته است و شاید بسیاری از افرادی كه وی از آنها به عنوان مجریان طرح ایجاد خطوط بدلی در انقلاب اسلامی در آن زمان یاد می كرد یا از گردونه انقلاب بیرون افتاده اند و یا دار فانی را وداع گفته اند اما آنچه وی را هنوز حائز اهمیت نگاه داشته دیدگاه وی پیرامون راه های به انحراف كشیدن انقلاب ها ست كه تا وقتی كه انقلاب اسلامی ایران در مسیر آرمانهای خود حركت میكند این خطوط بدلی نیز در كنار آن وجود دارد و ضرورت كسب بصیرت برای شناخت این خطوط و مجریان آن نیز وجود دارد.

بقایی مخالف خط آیت در حزب بود
گفت‌وگو با حمید سیف‌زاده ـ عضو حزب زحمتکشان ایران
سال 56 بود که یک روز دیدم ایشان در مسجد جوادالائمه سخنرانی دارد. من نتوانستم به آن جلسه بروم ولی شب آن روز با او تماس گرفتم و پرسیدم که در چه راهی هستی و چه می‌کنی؟ او گفت در راه انقلاب. گفتم یعنی چه؟ مگر شما الان می‌توانید کاندیدایی برای نخست‌وزیری داشته باشید؟ او گفت که پیدا می‌شود. از او پرسیدم که آیا بقایی را صاحب صلاحیت می‌دانی، که او گفت بقایی پیر شده است. وقتی هم من گفتم که بقایی آنقدرها هم پیر نشده است، او از صحبت‌های من اظهار ناراحتی کرد.
حمید سیف‌زاده از اعضای قدیمی حزب زحمتکشان ایران است. او در گفت‌وگوی حاضر به پرسش‌های ما در باب رابطه شهیدآیت و بقایی و سال‌های عضویت آیت در حزب زحمتکشان ایران پاسخ می‌دهد.
برخی از افراد از ارتباط حسن آیت و مظفر بقایی در سال‌های پس از انقلاب و نقش پنهانی بقایی در برخی تصمیم‌گیری‌ها و تصمیم‌سازی‌ها سخن می‌گویند. در ابتدا می‌خواهم نظر شما را در این باب بدانم.
این فرمایشات عمدتا ساختگی است و مستندی برای تایید سخنان آنها وجود ندارد. من در کانادا بودم که شنیدم آقای بازرگان طی یک سخنرانی در عید مبعث گفته‌اند که در جریانات انقلاب در حالی که ما برای دموکرات کردن قانون اساسی در مبارزه بودیم، شخص روشنفکری که حزب و دفتر داشت، در حزب خود سخنرانی کرد و گفت که تاکنون به روحانیت ظلم شده و باید به آنها امکان ویژه‌ای داد که در اداره مملکت سهیم باشند. آقای بازرگان، این فرد را مظفر بقایی معرفی کرده و گفته بود نوار سخنرانی ایشان نزد آقای سحابی است. من وقتی این سخن را شنیدم، مصمم شدم که متن آن نوار را بیابم. خدمت آقای سحابی رسیدم و از ایشان خواستم که نسخه‌ای از‌آن نوار را داشته باشم یا حداقل آن را برای من بگذارید تا بشنوم. اما چنین نواری را به من ندادند. این را هم بگویم که جزوه اصلاح پیش‌نویس قانون اساسی که از سوی حزب زحمتکشان برای مجلس خبرگان فرستاده شده و مورد استناد این آقایان قرار می‌گیرد، هم جزوه‌ای است که توسط دکتر پارسی و آقای وحیدی تنظیم شده و با اضافاتی از سوی آنها همراه شده بود که دکتر بقایی آنها را تایید نکرده بوده است.

در نهایت درخواست شما برای دستیابی به آن نوار مورد اشاره به کجا رسید؟
من آن نوار را خواستم و‌آنها پاسخی نداشتند. آقای سحابی گفت که من چنین نواری ندارم. بنابراین از آنها خواستم که این جمله را مکتوب برای من بنویسند. آنها مرا به فرصتی دیگر حوالت دادند و من بارها تماس گرفتم تا بالاخره در نهایت به من گفتند که آن مکتوب آماده است و من می‌توانم بگیرم.

شما آیا عضویت آیت در حزب زحمتکشان را به یاد دارید و خاطره آن روزها در ذهن‌تان هست؟
بله، آیت انسانی زحمتکش و خودساخته بود. در سال 1343 من در بانک سپه کار می‌کردم که از قم به تهران تبعید شدم. دفتر حزب زحمتکشان در خیابان شیخ هادی بود به نام سازمان نگهبانان آزادی. من در آنجا با‌آیت‌ آشنا و دوست شدم. آیت از همان زمان در اندیشه تشکیل یک حکومت شیعی و به دنبال راه‌اندازی یک تشکیلات بود. من آن زمان مخالف او بودم. اما آیت در سال 46-45 این تشکیلات خودش را راه‌اندازی و عضوگیری خود را به صورت شفاهی و پنهانی آغاز کرد.

آیا حزب زحمتکشان در جریان این ماجرا بود؟
بله حزب اطلاع پیدا کرد. شکری را که از نزدیکان آیت و همکار او در آن ماجرا بود اخراج کردند و آیت را هم مستعفی کردند. بیشتر دیوشلی دنبال این مساله بود. آیت را به علت آن اقدامات موازی، 6 ماه مستعفی شناختند تا اگر تغییر رویه نداد، اخراج شود که او هم رعایت نکرد و در نهایت در سال 47 به طور رسمی از حزب اخراج شد. البته او بعد از آن هم رابطه خود با بچه‌های حزب را ادامه می‌داد و حفظ می‌کرد.

دیدگاه آیت در آستانه انقلاب 57 چگونه بود؟
یادم هست سال 56 بود که یک روز دیدم ایشان در مسجد جوادالائمه سخنرانی دارد. من نتوانستم به آن جلسه بروم ولی شب آن روز با او تماس گرفتم و پرسیدم که در چه راهی هستی و چه می‌کنی؟ او گفت در راه انقلاب. گفتم یعنی چه؟ مگر شما الان می‌توانید کاندیدایی برای نخست‌وزیری داشته باشید؟ او گفت که پیدا می‌شود. از او پرسیدم که آیا بقایی را صاحب صلاحیت می‌دانی، که او گفت بقایی پیر شده است. وقتی هم من گفتم که بقایی آنقدرها هم پیر نشده است، او از صحبت‌های من اظهار ناراحتی کرد. البته من خودم هم در آن زمان بر بقایی خرده می‌گرفتم که چرا برای همراهی با موج انقلاب تعلل می‌ورزد.
راه بقایی در این زمان به نظر می‌رسید که متفاوت از‌آیت باشد.
بله، بقایی می‌گفت من به جایی که گم باشد نمی‌روم و در جاده بن‌بست پای نمی‌گذارم و وقتی نمی‌دانم چه خبر است، وارد ماجرا نمی‌شوم.

مشکل اصلی او چه بود؟
او منتقد نیروهایی بود که جلودار شده و در دولت موقت هم عرصه حکومت را در دست گرفته بودند. او معتقد بود که آنها صلاحیت ندارند.
خب، مشکل بقایی با نهضتی‌ها و مصدقی‌ها، مشکل تاریخی بود که خالی از مسائل شخصی هم نبود.
او علاوه بر این از موقعیت توده‌ای‌ها هم بیمناک بود. بنابراین به صورت جدی حاضر نشد که بعد از انقلاب هم وارد سیاست شود و کناره نشست. او شخص آقای خمینی را به واسطه مبارزاتش قبول داشت و بسیار به ایشان احترام می‌گذاشت اما با بسیاری از دست‌اندرکاران امور خود را همخوان نمی‌دید. یک بار من در قم از آقای پسندیده خواستم که وقتی را برای دیدار آقای بقایی و اعضای حزب با امام تعیین کنند که ایشان هم به آقای توسلی گفتند و وقتی مقرر شد، من از قبل با یوسفی‌زاده که از اعضای حزب بود مشورت کرده بودم و او هم پذیرفته بود.اما وقتی در دفتر حزب به دکتر بقایی گفتم که قرار ملاقاتی با امام گذاشته‌ایم، دکتر گفت که چرا از قبل مشورت نکردید. گفتم که به یوسفی‌زاده گفته بودم و آقای بقایی هم گفت که خوب است،‌ شما به ملاقات امام بروید ولی من بهتر است که نیایم. ایشان گفت که اعضای کمیته مرکزی به این ملاقات بروند و نامه‌ای را هم داد و گفت این نامه را قبل از رفتن نزد امام بخوانید و با نظر اکثریت هر تغییری که خواستید در آن بدهید و بعد خدمت امام بدهید.

شما گویا یک فتوکپی از آن نامه گرفته‌اید. درست است؟
بله، ولی نمی‌دانم الان کجاست.
محتوای‌آن نامه چه بود؟
دقیقا به خاطر ندارم ولی حاوی مطالب مهمی بود در باب قانون اساسی. بقایی معتقد بود که احتیاجی به ارائه یک قانون اساسی جدید نیست و باید همان قانون سابق را با حذف بندهای مربوط به سلطنت احیا کرد. او معتقد بود که طرح یک قانون اساسی جدید، مشکلات جدید و فراوانی را به همراه خواهد آورد.

ولی آیا آن پیش‌نویس اولیه از نظر بقایی مشکلی داشت؟
او معتقد بود که این پیش‌نویس جدید،‌ مخالفانی را به همراه خواهد داشت و بنابراین هم یک جنگ داخلی بر سر قانون اساسی می‌انجامد.

پس چرا آن متن اصلاحیه‌ای که از سوی حزب به خبرگان قانون اساسی داده شد حاوی دیدگاه‌های متفاوتی بود از آنچه که شما اکنون از دکتر بقایی می‌گویید؟
آن جزوه و اصلاحیه مورد تایید بقایی نبود. کاری بود که الشریف، پارسی و وحیدی انجام دادند و برای همین هم منجر به سخنرانی بقایی و اعلام وصیت‌نامه سیاسی شد.

یعنی این دودستگی در حزب جدی شده بود؟
بله، یک عده خواهان همراهی با نهضت اسلامی بودند و دکتر مخالف بود. برخی نکات مطرح در آن جزوه اصلاحیه پیش‌نویس قانون اساسی را که از طرف حزب برای خبرگان قانون اساسی فرستاده بودند، بقایی خط زده بود و برخی اعضا با این حال اضافه کرده بودند.

آیا شهید آیت با آن جریان مقابل در داخل حزب ارتباطاتی داشت؟
بله، داشت. ولی در کل شما توجه داشته باشید که آقای آیت از قبل از انقلاب به دنبال اداره حکومت توسط شیعیان بود و تز صفویه را تأیید می‌کرد.

لینک منبع: http://www.shahrvandemrouz.com/content/343/default.aspx

شنبه، 28 بهمن -2 ساعت 03:30

گفت‌وگویی محرمانه با دکتر آیت

گفت‌وگویی محرمانه با دکتر آیت

 

منبع این نوار فردیست که تحت عنوان دانشجو نزد آیت می رود، در گفت‌وگویی محرمانه اوضاع کشور را با وی در میان می گذارد و در ادامه، مواضع آیت علیه بنی صدر- رئیس جمهور وقت-  در این جلسه خصوصی را ضبط نموده و در اختیار روزنامه انقلاب اسلامی قرار میدهد . روزنامه انقلاب اسلامی به مدیرمسئولی ابوالحسن بنی صدر نیز در 28 خرداد ماه 1359، پس از تحریف متن های نوار در گزارش ویژه خود نوشت : اطلاع یافتیم که دکتر حسن آیت در صحبت هایی که نوار آن به دست آمده است علیه بنی صدر به فعالیت های مخفیانه ای مشغول است و قصد آن را دارد که بنی صدر را به هر نحو که شده ناکام کند و در ادامه نیز مدعی طراحی کودتا برای سقوط بنی صدر از سوی سید حسن آیت شد. طیف بنی صدر، مجاهدین خلق و نهضت آزادی با طراحی این توطئه در حدود20 روز پیش ازافتتاح اولین دوره مجلس شورای اسلامی، قصد داشتند باجنجال رسانه ای و ترور شخصیت شهیدآیت، اعتبارنامه ایشان را در مجلس رد کنند، هدفی که البته بی نتیجه ماند و اعتبارنامه شهید آیت با رای قاطعی تصویب شد. در ادامه متن کامل و تحریف نشده دو نوار می آید.

 

متن کامل دو نوار

نوار اول

مخاطب ـ ساعت 10 یا 11 بود فکر می‌کنم بعد از حوالی میدان آزادی بودم. آنجا پاسداران ماشینها را کنترل می‌کردند یعنی دروازة شهر را. حالا اینها را من با بچه‌ها تماس گرفتم. مثل اینکه همه جا همین‌طور بوده است.

آیت ـ ... اخیراً قرار شده ماشینها را از ساعت 11 به بعد بگردند. ماشینها را نمی‌گردند ولی اصولاً مناطقی را می‌گردند.

مخاطب ـ این مسئله آمریکائیها نبوده که بنی‌صدر یک روز آن را مطرح می‌کرد؟

آیت ـ فکر می‌کنم آن را بنی‌صدر هوچیگری می‌کند مطابق معمول، چند نفر فرستادند؟ احتیاجی نبود، از کجا فهمیدند، از آمریکا به آنها تلفن کردند!؟ چون ما که دستگاه بخصوصی نداریم در آمریکا چند تا دانشجو باشد، دانشجو از کجا می‌فهمد اینها چند نفرند، اگر بنا باشد دستگاههای جاسوسی مثلاً فلسطینی‌ها با عربها یا احیاناً شوروی بهش خبر بدهد که آنها خودشان مستقیماً خبر می‌دهند این حرفها بچه‌گانه است.

مخاطب ـ ولی بنی‌صدر من فکر می‌کنم خیلی مسائل را با این آمریکا آمریکا کردن می‌خواهد سمبل کند.

آیت ـ بلی چون برای این جریان دانشگاه مثلاً بعد از 14 خرداد همة حرفها را می‌زنند که ما را می‌خواهند تصفیه کنند مجاهدین و فلان و بهمان، حتی اینکه آن روز دست بالا را داشته باشند.

مخاطب ـ پس آمریکا به این شکل که علم کرده‌اند مطرح نیست.

آیت ـ توسط شصت و چند گروه مسلح ضددولتی در ایران پول هم بهشان می‌دهند شبکه‌شان هم منظم است.

مخاطب ـ مسئلة کردستان و اصفهان اینها را شنیده‌ایم که نمی‌دانم شایعه است یا نه که از ارتش یک عده آنجا متحصن شده‌اند، همه رو کرده‌اند و رفته‌اند به کردستان.

آیت ـ نرفته‌اند به کردستان، شل آمدن اینها است.

مخاطب ـ در هر حال صحبتهای دیروز شما را تا آنجا که من با بچه‌ها مطرح کردم یک امید تازه ای به بچه‌ها داد و البته خیلی هم امید داد بچه‌ها را و از این به بعد مسائلی را که قرار است مطرح شود. چون گفتم بچه‌ها دو جور هستند، یک عده هستند که توی دانشگاه کار می‌کنند و یک عده هم هستند که اصلاً دانشگاه نمی‌داند. یعنی انجمن اسلامی سازمان دانشجویان نمی‌داند، این است که شما خودتان خط مشی آن را مشخص کنید، بچه‌ها به هر حال خیلی امیدوار شدند چون فکر نمی‌کردند که برنامه‌ای هست این است که مسئله را که باز مطرح شد که ما اولاً این سؤال برای ما مطرح است که دو روش وجود دارد برای اینکه ما عمل کنیم. یکی روشی است که به اصطلاح مرکزیت عمل می‌کند، طبیعتاً مثلاً فرض کنید خودتان یا از طرف امام همان طور که دیروز گفتید که بخواهیم یا مثلاً از طریق مجلس بنی‌صدر را استیضاح بکنید یا اینکه با بیانی از امام، بنی‌صدر را به هر حال به یک جور کنار گذاشتید. اگر اینجا مسئله به این شکل مطرح باشد طبیعتاً نقش ما یعنی انجمن و دانشگاه یعنی کل بچه‌ها همه، اینجا مسئله به این شکل مطرح باشد طبیعتاً نقش ما یعنی انجمن و دانشگاه یعنی کل بچه‌ها همه، همه جا این نقش درجة دوم پیدا می‌کند، اگر این جوری باشد ما باید در روند کارمان یک تصمیم دیگری بگیریم ولی اگر نه، بخواهیم از طریق ما مثلاً فرض کنید از طریق به راه انداختن تظاهرات و اعتراضات عمومی و برانگیختن روحیة مردم که البته بعداً مثلاً یک پشتیبانی بکنیم، ولی شروع با مردم یعنی از پایین به بالا باشد، باز این روش کار را عوض می‌کند که ما اگر مثلاً به اصطلاح بخواهیم تصمیم از بالا باشد طبیعتاً وقتمان را ضمن اینکه صرف تشکل می‌کنیم ، بیشتر سعی می‌کنیم باز هم برای آن جریان کار نهائی، الان بتوانیم برویم در گروههایی نفوذ بکنیم ... به طور خیلی گسترده و فعال یعنی اصلاً به عبارت دیگر نصف کارمان را روی این برنامه بگذاریم، خب بعد اموزش نظامی هم در این رابطه باز فرق می‌کند مثلاً آیا به مسئله سپاه هم توجه خیلی بیشتری بکنیم و بچه‌ها را جمع و جور بکنیم و دانش‌اموزان که باز تابستان تعطیل می‌شوند اگر ول شوند خیلی ناجور می‌شود ولی اگر بخواهد از بالا مطرح باشد ما این کار را می‌کنیم ولی اگر بخواهد نه به اصطلاح ما طوری عمل بکنیم مجبوریم تمام تلاشمان را در جهت همبستگی بچه‌ها و آماده کردن ذهن بچه‌ها بیشتر از نظر افکار جور بکنیم که زمینه را در مردم مساعد بکنیم که البته توانش را هم داریم، چون این تصمیم گرفته بشود خیلی عملی است. چنانچه ما این تصمیم را واقعاً تصمیم دانشگاه را تنها رهنمودی که توانست چیزی کند رهنمود شما بود، با وجودی که بچه‌ها با دیگران صحبت کرده بودند، ولی چون به اصطلاح قرار بود این جوری بشود هیچ کدام این جوری نشد متأسفانه این است که با توجه به این مسائل ما نمی‌دانیم قضیه کدام شکل است که ما با توجه به کدام شکل چه کار بکنیم.

آیت ـ آن بسته به موضوعی است که تصمیم گرفته می‌شود در تشکیلات فرض کنید مثلاً همین تصمیم اخیری که گرفته شد که گفتم به زودی می‌شود، این یک چیزی است که اگر بخواهد به دانشجو یک خبر داده بشود و زمزمه بشود فوری حریف می‌فهمد و برگی که باید رویش بزند می‌زند ببینیم باید یک مرتبه اعلام بشود و بعد شروع کنند آن دانشجوها رویش تبلیغ کردن و سروصدا راه انداختن و بعضی موقع‌ها عکسش است. بالا زمینه ندارد باید از پایین، یعنی بگوئیم آقای ... شما شروع کنید فلان مسئله را عنوان کردن، این دانشکده، آن دانشکده عنوان می‌کند آن وقت باز براساس خواست مردم به اصطلاح خودش می‌گوئیم اینها یک چیزی می‌خواهند، تصمیم بگیرند، بسته به نوع تصمیمات است و در انقلاب فرهنگی هم هر دو نوع اینها هست. اینکه الان استادهای غیراسلامی باید تصفیه بشوند، این زمزمه‌ای است که باید از پایین سروصدایش بلند بشود (مخاطب درست است) بگویند ما غیراسلامی نمی‌خواهیم برود یک کار دیگر بکند. نیاید تو دانشگاه بعد آن تصمیمات دیگر که چکار بکنیم، یک دانشجو در عرض مثلاً مدتی که دانشگاه ظاهراً البته تعطیل است. اما عملاً که تعطیل نیست. تعطیل می‌شود یا آدم می‌رود و در روستاها و یا کارهای دیگر، آن را یک دفعه بالا تصمیم می‌گیرد و پایین شروع می‌کند سروصدا راه انداختن، می‌خواهیم تأیید کردن و این بسته به نوع ماهیت چیزهایی است که ما اینجا تصمیم می‌گیریم هر دویش هم لازم است. الان دانشجوها باید (چون دانشجوها هنوز عنوان دانشجو دارند) باید بخصوص دبیرستآنها را شما شروع کنید به کنترل کردن هر دبیرستان یکی دوتاتون باید بروید درس بدهید، بحث کنید، دانش‌اموزان را حوزه‌بندی کنید، همان‌طور که آنها می‌روند (مجاهدین) شما هم باید بروید و آنها را هم شروع می‌کنید در کارشان به اصطلاح مشکلات ایجاد کردن یعنی نمی‌گذارید بیایند آنجا، کمونیستها که مطلقاً جلویشان گرفته خواهد شد می‌ماند مجاهدین که عنوان اسلامی دارند. آنها را هم عملاً جلویشان را می‌گیرند و دیگر نمی گذارند این جور اسلام را به این ترتیب.

مخاطب ـ البته این که به اصطلاح مسئله را مطرح کردند که زمزمه می‌شود و فلان درست است ولی می‌دانید این مسئله چطوری هست. فرض کنید یک تصمیمی که می‌خواهد گرفته بشود این را که آدم توی بچه‌ها مطرح نمی‌کند، یعنی حداکثر مثلاً 5 نفر بعد جهت کار را ما می توانیم یک جوری بدهیم، بدون اینکه مسئله را مطرح کنیم چه هست، جهت کار را مطرح کنیم که به آن شکل به آن طرف سر بدهیم.

آیت ـ جهت باید براساس این باشد که (مخاطب ـ چون عملکرد خیلی فرق می‌کند یعنی از الان) آیت: دانشگاهها به این صورت فعلی باید تعطیل بشود (مخاطب ـ دانشگاه که اصلاً ...) و برنامة آینده کارهای عملی در زمینة مردم، در زمینة ایدئولوژی، اسلامی کردن این کلیات مسئله است، یک کمی باید رویش تدمل بشود. اما به چه شکل، این را شاید من فکر می‌کنم در عرض یک هفته دو هفته شاید هم سه هفته بنا بود تا حالا اعلام بشود، بنا بود چند روز قبل اعلام شود، متضمن این است که امام کاملاً در زمینه قرار بگیرد و یک مرتبه هم عمل نکردند و آن یک نامه ای نوشته بود کی نوشته بود.

مخاطب ـ من اخبار را نصفه گوش کردم مثل اینکه قبل از مشروح اخبار گفته بود.

آیت ـ بلی، نامه‌ای به تقی فراحی نوشته بود بعید است، من را تخطئه کرده یا یکی دیگر نوشته بود.

مخاطب ـ تقی فراحی چه جور آدمی است؟

آیت ـ جزو جناح بنی‌صدر است، من از قدیم او را می‌شناختم، آدمی محکم و کاری نیست باند بنی‌صدر است. حالا اگر امام نامه را به او نوشته باشد یک معنی می‌دهد، به یک کس دیگر نوشته باشد که خیلی ضد بنی‌صدری حساب می‌شود، البته به او هم نوشته باشد باز تویش گوشه و کنایه اینها زیاد بود، روزنامه را هم گرفتم هیچی نداشت.

(مخاطب ـ روزنامه هم هیچی ننوتشه بود) حالا امشب گوش بدهیم ببینیم به کی بوده است؟

مخاطب ـ و این مسئله که آقای بهشتی به روزنامه‌نگارها و خبرنگارها یک جوری مطرح کرده بود که تو اذهان این جور مطرح شده بود که بین حزب و بنی‌صدر اختلافی وجود ندارد. البته به طور ضمنی اینها که می‌فهمیدند می‌توانستند درک کنند.

آیت ـ بله هست این سؤال بله.

مخاطب ـ دیروز شما یک مسأله‌ای را مطرح کردید که گفتید بنی‌صدر الان با من رو در رو هست، واقعیتی که هست ولی بنی‌صدر شما را بیشتر هدف قرار می‌دهد یا کل حزب را یا مثلاً افرادی از حزب را؟

آیت ـ خوب، کل نظرش من بوده‌ام و از اول تا حالا، با حزب می‌توانست ظاهراً کنار بیاید، البته اگر من تویش نبودم، ولی الان نمی‌دانم. این است که کل حمله را متوجه من کرده است.

مخاطب ـ چه دلیلی دارد. مسئله شخصی است؟

آیت ـ من البته استراتژی او را این طور حدس می‌زنم که خب حدش زده است که من می‌دانم ... روشن است. اول کار جریان شروع شد، خوب دکتر بهشتی یا خامنه‌ای یا دیگران آدمهایی بودند که می‌توانستند در خط امام باشند اما خطوط برایشان روشن نبود، بازرگان هم فکر می‌کرد که می‌تواند در این خط باشد، بنی‌صدر و حتی مدنی را هم فکر می‌کردند که می‌تواند در این خط باشد، جبهة ملی تمام این مخلوط بود، اولین کسی که از قبل از انقلاب و حالا حتی دقیقاً از موقع انقلاب من صریحاً اعلام کردم که اینها خز ما نیستند، اینها جدا هستند و شما نمی‌توانید با اینها یکسان عمل کنید، حتی موقعی که حزب جمهوری را داشتیم علنی پایه‌گذاری می‌کردیم آن قبل از انقلاب، خوب اینها فکر می‌کردند پیمان، بنی‌صدر، بازرگان، سحابی، مدنی هم قابل همکاری هستند و حتی مطرح کردند حاج سیدجوادی و فلان. من از همان اول گفتم اینها نمی‌توانند با شما همکاری کنند، اگر دعوتشان کنید به همکاری بیایند کار را از دست شما می‌گیرند و خراب می‌کنند و نمی‌گذارند، ولی اینها قابل فهم نبود مسئله اما به تدریج که آمدند پیش برای اینها روشن شد می‌فهمند حاج سیدجوادی چه هست، خوب حریف هم امثال بنی‌صدر و اینها می‌رسید به گوششان یکسال پیش دو سال پیش ما اینها را گفتیم می‌فهمد حریفش کی هست یعنی یک می‌شناخته که او روی چه خطی قرار دارد. این بود که از همان اول هم سیاستش این بود که به اصطلاح من را بکوبد ولی حساب نمی‌کرد که هر چه برویم پیش‌تر من قویتر می‌شوم، هر چه گفتم درست درمی‌آید. حالا حزب، بالطبع خوب هم در خطی که من گفته‌ام البته تا حدی قرار گرفته است و شناخته که بنی‌صدر و مدنی و دیگران کی هستند، این است که خواه و ناخواه حزب هم مطرح می‌کند اما باز قضیه را زیر سر من می‌داند. دقیقاً همین طور هم مطرح کرد. هم می‌گوید خط را من نشان دادم. بنی‌صدر توی جبهة ملی است و اسلامی فکر نمی‌کند، بنی‌صدر جزو جبهة ملی دوم بود با همین هدایت‌الله متین دفتری و شاپور بختیار همکاری داشته سال 1340 در یک کمیته بودند، توی یک جلسات شرکت می‌کردند با هم دوست بودند منتها اولین دعوایشان اواخر سال 40 شروع شد که اینها یک انتخابات انجام دادند، در این انتخابات سنجابی و حسیبی و زیرک‌زاده و دکتر صدیقی و این تیپ، علی ایحال قدیمی ها کمیته مرکزی را همه‌اش را اشغال کردند سهمی به بنی‌صدر و هدایت‌الله متین دفتری و دیگران ندادند گفتند اینها قابل آدم نیستند راهشون ندید، خوب اینها بالطبع دانشجو بودند و سهمی می‌خواستند و بار مبارزة آنها هم روی دوش اینها بود تا حدود زیادی، برای این بود که اولین اختلاف شروع شد. اینها رفتند پیش دکتر مصدق، اینها نامه‌ای از دکتر مصدق گرفتند، مصدق هم نامه‌ای نوشت که بله شما، جوانان را راه بدهید، احزاب را راه بدهید و مصدق آن روز توی جبهة ملی همه کاره بود یعنی اینها همه زیر اسم او جمع شده بودند. بعد از دکتر مصدق دور دوم مبارزه شروع شده بود معلوم بود یک کلمة مصدق یا یک نامة مصدق کار را زیرو رو می‌کرد. از طرفی آنها نمی‌خواستند زیر باز بروند جواب دادند به مصدق و مصدق به اینها نوشته بود یادم است.و نوشته بود مثلاً چرا ننوشته‌اید: جناب آقای فلان، با ادب‌نامه بنویسید به همین بنی‌صدر. تا آن روز وقتی که علم آمد، جبهة ملی اصولاً پاشید. اولین ضربت اینجا بود، بنی‌صدری که دارد حالا دم از دین می‌زند تا سال 1341 در جبهة ملی بود، جبهة ملی دوم. وقتی که دیگر جبهة ملی کارش خراب شده بود سال 1342، 15 خرداد هم آقا بوده است، باز هم نه نوشته‌ای نه کلامی نه بیانی و نه حمایت از خمینی و دینداری. سال 43 که امام تبعید شد و اینها اول رفتند اسرائیل و بعد رفتند فرانسه. باز هم، بنی‌صدر و دوستهای انجوریش جبهة ملی سوم را بنیان گذاشتند. جبهة ملی بود تا کم‌کم شروع کردند اینها هم از امام دم زدن ولی از مصدق بیشتر تا سال 45 که دیگر مصدق مرد باز اینها محوری نداشتند ولی باز هم امام را به عنوان زعامت ولی روزنامه‌هایش هست جبهة ملی، ادامه راه مصدق، نه راه خمینی تا بالاخره آن اواخر که دیگر 2 سال به آخر مانده نزدیک شدند به ایشان و بالاخره به ایران هم که آمدند بنی‌صدر به نام جبهة ملی به ایران آمدند آن هم منتها نه جبهة ملی که سنجابی ابتکار عمل داشته باشد، بلکه خودش اینجا دید زمینه نیست و زرنگی کرد خودش را کشید کنار بهش گفتند که نقش‌بازی کن از شاهپور بختیار شروع کردند هی نقشهای مختلف در غیاب با هم بودند پنهانی با هم بودند بالاخره به شاهپور بختیار شروع کردند هی نقشهای مختلف در غیاب با هم بودند پنهانی با هم بودند بالاخره به شاهپور بختیار گفتند تو کار نخست‌وزیری را قبول کن ولی ما تو را از جبهة ملی بیرون می‌کنیم که اگر امام برد ما را بیاورد سر کار، (تلفن زنگ می‌زند، آیت جواب می‌دهد).

مخاطب ـ خیلی جالب بوده مسائل ولی کی خبر داده است این مسائل را.

آیت ـ خوب اینها منتشر می‌شود ـ می‌گویم چون بنی‌صدر می‌داند که من می‌دانم.

مخاطب ـ مسئله جالب است ادامه‌اش بدهید؛

آیت ـ اینها خط داشتند خوب ارابب به هر حال آمریکا بود و می‌خواستند بازی را ببرند.

اینها همیشه روششان این بوده است چه انگلستان و چه آمریکا در مقابل خط اصلی انقلابی و یک خط اصلی که سیاست خودشان را که روشن است که کی است یک خطوط دیگر درست می‌کنند که به ترتیب اهمیت دارد. مثلاً آخرین روزها یعنی 2 سال به حکومت که معلوم بود که دیگر شاه به این صورت نمی‌تواند به ایران حکومت کند و خود آمریکا هم فهمیده بود، آمدند رفتند به حاج سیدجوادی گفتند آن نامة کذائی را (مخاطب ـ در مورد ارتش) دو نامه نوشت: یکی نامة 55 صفحه‌ای بود، یک نامة 200 و چند صفحه‌ای است، البته نامه‌ای به نسبت آن زمان ظاهراً تند که البته تندش هم این بود که باید قانون اساسی اجرا شود. آن قانون اساسی، شما قانون اساسی را اجرا نمی کنید، دیکتاتوری است، استبداد، شکنجه است، خوب حاج سیدجوادی که در ایران بود و این نامه را می‌نوشت و بین مردم هم پخش می‌شد یک نامة 200 صفحه‌ای که آن موقع به آن وسعت در ایران پخش شود: خوب معلوم است که مردم این را به حساب شجاعت حاج سیدجوادی می‌گذراند. نمی‌گذارند پای اینکه آمریکا بهش گفته بگو که یک قطب افراطی تشکیل بده که دورت جمع بشوند یا چندتا دیگر که این کار را کردند، دستور رسیده بود و این خطی که یا مستقیماً آمریکائی بود یا برای آمریکا قابل تحمل بود چون اینها تکیه می‌کردند به غرب و به آمریکا. همآنها شروع کردند به نامه پراکنی امثال حاج سیدجوادی و سنجابی و شاهپور بختیار فروهر و بقائی تمام اینها هر کدامشان نامه نوشتند و به شاه ایراد گرفتند و اگر چه شاه را کنار می‌گذاشتند ولی خوب ایراد گرفتن همه را می‌کشاندند به انتخابات. معلوم بود که انتخابات به نفع آمریکاست. اینکه نمی‌شد انتخابات و پارلمان و شاه سرجایش باشد و ارتش سرجایش باشد. ساواک سرجایش که این خط را از قبل داشتند که سیاست امریکا اولین امتیازش هم اگر چه بر ما مسلط بود ولی اینها را داشتند: این تیپ این شکلی که برای معادلاتشان دارند و خوب بنی‌صدر را گذاشته بودند این مرحله آخری اینی خیلی رندانه رفتار کرد. اول تو اروپا مصدق و مصدقی کبیر بعد خمینی قدرت پیدا کرد مصدق و خمینی یک کمی گذشت خمینی مصدق شد کم‌کم آمد به ایران مصدقش را از دست نداد اما جبهة ملی را دیگر باهاش رفت و آمد نمی‌کرد. کم‌کم با بازرگان هم شروع کرد به مخالفت کردن، فلان و بهمان بالاخره کلمة مصدق را حفظ کرده، اینکه جبهة ملی دارد خیانت می‌کند و جبهة ملی دارد فلان می‌کند، نه این است که ....

 

نوار دوم

آیت ـ بفرمائید ... من قرار قبلی نگذاشته بودم ... می‌خواهم ببینم همگی یک جمع هستید یا خیر؟

مخاطب ـ من می‌خواهم خصوصی صحبت کنم.

آیت ـ شما با این جمع نیستند؟

مخاطب ـ خیر بقیه یک جمع هستند من جدا.

آیت ـ خب من می‌روم بعد برمی گردم.

مخاطب ـ خیلی طول می‌کشد؟

آیت ـ خیر زود برمی‌گردم.

مخاطب ـ حال شما چطور است آقای آیت؟ من دیشب آمدم می‌خواهم دو سه روز اینجا باشم. این گزارش اولم. یک گزارش دیگری هم نوشتم ولی اگر گزاراشاتم اشکالی انتقادی دارد مطرح کنید به هر حال تا ببینم چه تیپی ارائه بدهیم ضمناً فردا شما را می‌بینیم؟

آیت ـ فردا من می‌آیم اینجا شاید بیشتر هم صحبت بکنیم.

مخاطب ـ صحیح شما اینجا بودید اگر می‌دانستم می‌امدم.

آیت ـ بله بودم.

مخاطب ـ مسئله دانشگاه را و بچه‌ها را که تا این لحظه تنها دانشگاهی بوده که به حرف بنی‌صدر نرفته‌اند دانشگاه ما بوده است. یعنی با تمام مشکلاتی که آنجا هست بچه‌ها ایستاده‌اند ولی الان مسائلی که بیشتر در ذهن اینها مطرح است این است که الان در واقع بچه‌ها مانده‌اند که چکار بکنند. یعنی در ادامة این مسئله، یک عده معتقد بودند که بروند جهادسازندگی تا بیایند تو شهرها و کار بکنند. یعنی در ادامة این مسئله، یک عده معتقد بودند که بروند جهادسازندگی تا بیایند تو شهرها و کار بکنند. این مسئله یک ضرر و یک نفع دارد. ضررش این است که اگر جهادسازندگی برویم، دانشگاه دوباره از دستمان در می‌رود. عین پارسال می‌شود که مثلاً یک انجمن اسلامی دانشگاه باز کنند و می‌توانند آنجا را قبضه بکمنند و ما هم کارمان به هم می‌ریزد و ما هم چون تازه توانستیم خودمان را به اصطلاح بپیچین اگر هم نرویم در دهات آنجا خلاء پیش می‌آید که ممکن است اینها بروند آنجا و فعالیت بکنند. این است که در رابطه با این مسئله نمی‌دانیم چکار بکنیم و مسئلة که می‌بینید نه تنها به اصطلاح نتوانست کارشان ادامه پیدا بکند، ما به طور تاکتیکی یک پیروزی به دست آوردیم ولی واقعاً یک شکست روحی برایمان بود. حتی گفتند شورای انقلاب یا بنی‌صدر. اینها عملاً جاها را باز گذاشته‌اند برای نیروهای دیگری مثلاً در رابطه با این مسئله بچه‌ها خیلی سؤال برایشان مطرح است که چرا شورای انقلاب، چون به هر حال کسانی مثل خامنه‌ای و باهنر بودند. چرا نتوانستند حرف بچه‌ها را حاکمیت بدهند و در رابطه با این مسئله برنامه ای که اخیراً بنی‌صدر گذاشته در رابطه با کوبیدن بچه‌ها، روزنامه‌ها را می خوانید. (آیت ـ بلی) تحت عنوان چماقداری بچه‌های انجمن اسلامی را کاملاً می کوبد و بچه‌های انجمن اسلامی را چماقدار معرفی کرده بود. از طرف دیگر ضمن همة این مسئله‌ها، مثلاً تبریک گفتنشان مجاهدین همان طور که اینجا مطرح کردم، زیرکانه کنار کشیدند و او هم تأیید کرد و بعد نشست‌هایی که اخیراً با اینها داشته است. دیروز به طوری که روزنامه‌ها نوشته‌اند دو ساعت گفتگو با اینها داشته است و این مسائل خلاصه حتی این سمینارهای فرهنگی را که گذاشته‌اند. اصلاً هیچ بهائی به بچه‌ها ندادند. البته بچه‌ها را دعوت کرده بودند و بچه‌ها هم تحریم کردند. ولی خوب. این دعوت نمی‌توانست درست باشد، مثلاً مسعود رجوی در آنجا از فرهنگ اسلامی دم می‌زند. نمی‌دانم حالا چکار می‌خواهد بکند. چرا این کار را انجام می‌دهد، هر برنامه‌ای پیش آمده و بچه‌ها هر کاری می‌خواسته‌اند بکنند، اینها را چماق کرده زده توی کلة بچه‌ها. مجاهدین را، مثلاً نگاه کنید تمام این سمینارهایی که داشته‌اند و بچه‌ها خودتان می دانید به تنهائی نمی‌توانند عمل بکنند. یعنی تا یک برنامة گسترده‌ای در سطح کل نباشد نمی‌توانند عمل بکنند. ولی تا اینجا را آمده‌اند. تا اینجا هم هیچ کس نتوانسته است بیاید و این را من قبلاً گفته بودم که تبریز یک وضعیتی دارد که اصلاً با همه جا فرق دارد یعنی آنقدر فشار روی بچه‌ها هست. از همه طرف‌ها و جوش هم یک جوری است که مثلاً اخیراً طرفداران شریعتمداری تظاهرات گذاشته بودند. این برنامه خیلی واقعاً آنقدر پیچیده است که معلوم نیست به کجا برسد، مسئله‌ای که وجود دارد و حتی نمی‌دانم شایعه یا حقیقت است ولی بر سر زبآنها افتاده که احتمال دارد حتی مسعود رجوی و موسی خیابانی توی کابینه بروند. یعنی ما شنیده‌ایم، یعنی تا این حد بنی‌صدر به اصطلاح با اینها کنار آمده است. حتی مثل دیشب صحبتهائی که می‌کردند ولیکن حالا آیا زیرپرده یک چیزی هست، در رابطة اینها با هم بوده اند قبلاً خودشان را جدا نشان می‌دادند یا اینکه نبوده‌اند الان اینجوری رو کرده‌اند. این برای بچه‌ها خیلی غیرمفهوم است و اینکه آینده چه پیش می‌آید اینها می‌خواهند چکار بکنند. چون الان ما کاملاً ایزوله شده‌ایم این را، ما احساس می‌کنیم. یعنی به اصطلاح تنها شده‌ایم، از طرفی همان طور که مطرح کردم شورای انقلاب بچه‌ها آمده بودند اینجا و پیش امام رفته بودند ولی امام به اصطلاح یک نفر دیگر را معرفی کرده بود به عنوان رابط، صحبتهای کلی را مطرح کرده بودند ولی بچه‌ها ترجیح داده بودند همان حرف اولی امام را بزنند. گفته بود ادامه بدهید الان هم ما ادامه دادیم ولی از این به بعد نمی‌دانیم چه کار کنیم. چون ما روز اول سیصد نفر بودیم توی دانشگاه آنجا که ساختمان مرکزی را گرفته بودیم الان نصفی از بچه‌ها گذاشته اند و رفته‌اند و توی شهرستان به طور پراکنده دارند فعالیت می‌کنند. گروه هم فکر می‌کنم حدود 100 نفر بیشتر نباشیم. یعنی برنامه همانجا را داریم هم جاسوسها را اورده‌اند آنجا و بچه‌ها یک مقدار به آنها می‌رسند. خلاصه الان یک حالت سردرگمی داریم که چکار بکنیم ولی البته سعی می‌کنیم دانشگاه امتحانات جور نشود. برخلاف همه جا یعنی در تهران هم کلاس دارد پیش می‌رود و ما سخت جلویش ایستاده‌ایم و نمی‌گذاریم حتی اگر شده کلاسها را به هم بریزیم امتحان نمی گذاریم بشود. یعنی ما شکست که خوردیم در یک دفعه، در رابطه با جریان بنی‌صدر باید این را جبران بکنیم. اگر جبران نکنیم، در دانشگاه آیندة سیاسی نخواهیم داشت. این مسئله است که خطوط برای ما نامفهوم شده است.

آیت ـ به زودی یک هجوم از دو طرف شروع می‌شود این طور نیست، اینها ضعف بنی‌صدر است (مخاطب ـ درست است) یعنی در حالی که امام هم در آن اعلامیه بعد از اعلامیة بازرگان، حبیبی و اینها اسم اینها را می گذارد شیاطین کوچک ... اینها ضعفشان و حماقتشان را می‌رساند که جلوی امام ایستاده‌اند و چه بسا مسائل دیگری روشن بشود. باید به اینها میدان داد چون اگر به اینها میدان ندهید دستش را می‌بندد. باید بروند این چهره‌ها را بشناسند ولی تا یکجائی که آمدند مطمئن باشید که نقشة هجوم آماده است و اصلاً زیر و رو می‌شود. تمام مسائل غیر از این است که شما فکر می‌کنید. 14 خرداد به بعد که مطلقاً به هیچ وجه نه امتحانی خواهد شد و نه به آن صورت از 14 خرداد دانشگاه تعطیل خواهد شد به یک شکل دیگر و با یک برنامة دیگر، اینجا هم ما دائم در حال مذاکره با انجمن‌های اسلامی دانشجویان هستیم، هم با استادهایی هستیم و اینجا هم ایستاده‌اند. در تمام شهرها، کاشان و اصفهان و غیره مرتب به خود من تلفن می‌شود می‌آیند و مراجعه می‌کنند و ما داریم شکل سازمان یافته عمل می‌کنیم. حتی گفتم که حالا غیر از آن ارتباط خاص ارتباط بین همه شهرها اینجا باشد و این امر تصریحی بود که یک انجمن تشکیل بشود کمیسیونی، انجمنی که نماینده‌های دانشگاه‌های مختلف در تهران، نماینده‌های دانشگاههای مختلف در سرتاسر ایران چه دانشجوئی اش چه به اصطلاح استادی‌اش و چه حتی کارمندی از وجود اینها هم باید استفاده کرد. نیروی زیادی توی اینها است باید از اینها استفاده کرد و یک هجوم خیلی شدیدی، خیلی شدیدتری آغاز می‌شود و در حدی واقع می‌شود که بنی‌صدر را به طور کلی فلج می‌کند. هیچ کاری نمی‌تواند بکند.

مخاطب ـ واقعاً این جوری می‌شود یا اینکه ...

آیت ـ حتماً قطعی است حالا بگذارید ایشان هر چه بیشتر تاخت و تاز کند بهتر است. چون اگر یکجا جلویش را بگیرید یکی از زرنگیهایش اینست که خودش را هماهنگ می‌کند. فوری می‌پرد روی موج که آقا امروز روز تولد حاکمیت دولت است و دیشب هم در مناظره، هم به نعل می‌زد و هم به میخ. از آن طرف هم خودش را با رجوی هماهنگ کرده است (مخاطب ـ خیلی هم) و با احمندزاده و با دیگران هماهنگ کرده است. او می‌گوید (رجوی) حالا که اختیاراتی گرفته‌اید و در حالی که اختیاراتی نگرفته است و بعد آن توجیه می‌کند بنی‌صدر را و بنی‌صدر هم می‌گوید بلی شما هم با چماق زبانی می‌زنید که مردم را مثلاً از خودش متنفر نکند توجیه نشده این کارش، امانه. بگذارید این حرفهایش را بزند. سمینارهایش را صحبتهایش را چون مسئلة مهم اینها الان امام است. و آن هم یک کلام بگوید....

مخاطب ـ در این رابطه شما تصمیم ندارید که این مسائل را با امام در میان بگذارید که مجاهدین را به معنای واقعی به مردم معرفی بکند که بنی‌صدر در رابطه با اینها دستش بسته شود.

آیت ـ آن را یک کاری باید کرد که خیلی شدیدتر از اینها خواهد بود یعنی او شأنش نیست که بگوید رجوی، اینها بد هستند و فلان، گفته غیرمستقیم، اما او مثال می‌زند. فرض کنید الان. کی شناخته شده ضد بنی‌صدر نقشه می کشد. همه جا سر زبآنها افتاده خود بنی‌صدر هم می‌داند. حالا امام بیاید من را تأیید کند معنی‌اش چیست؟ معنی اش کوبیدن او است و کوبیدن شدید او است. این است که شبه این کار خواهد بود. ممکن است مرحله به مرحله پیش بیاید ولی شبه این کار خواهد بود. برنامه‌اش را ما داریم. کارهایشان را هم داریم روابط‌تان هم با تهران محفوظ باشد. انجمن‌مان را تشکیل می دهیم و حتی اگر وقت داشت هفتگی هم اگر لازم بود برویم و بیائیم به این شهرها. به بچه‌ها بگوئید قرص و محکم به زودی موج عوض می‌شود.

مخاطب ـ این را احساس کرده‌اید که ما خیلی تنها شده‌ایم؟

آیت ـ خیلی‌ها تنها شده‌اند خودشان هم فکر می‌کنند خوب چه؟

مخاطب ـ بخصوص اگر یادتان باشد. قرار بود ما آنها را بکوبیم ولی کوبیده شده‌ایم.

آیت ـ شما بگذارید که جریان پیش بیاید و میدان پیدا کنند اما شما بدانید که قرص بایستید. این حرف را هم نمی‌خواهد به بچه‌ها بگوئید. به بچه‌ها فقط بگوئید که قرص بایستند و محکم باشید ترسی هم نداشته باشید. چون تصمیمی که گرفته شده، تصمیم لایتغیری است، تغییرپذیر نیست. دانشگاه از 14 خرداد به بعد تعطیل می‌شود و غیر از تعطیل بعدش برنامه هست. برنامة خاص داریم، برنامه اجرا خواهد شد و بابای بنی‌صدر هم نمی‌تواند با آن برنامه کار بکند. حتی ترتیبی داده شده است که برخلاف دفعة قبل که وقتی دید نمی‌تواند بیاید مقاومت کند، ظاهراً همراه شد از طرفی می‌کوبید از طرفی همراهی می‌کرد دیگر ...

همان خط، خط آمریکائی است که یک جوری این موج را از روی سرشان رد کنند آقا هم فهمیده بود اگر غیرآقا بود نمی‌شد. آقا وقتی که آمد در خط درست قرار گرفت ظاهراً خوب در جریانات نهضت بود و می‌شناخت اوضاع احوال را و تازه اینها نمی دانشتند و شناخت دقیق نداشتند می‌گفتند یک آدمی متعصب دینی است. جناحها و گروههای سیاسی را تشخیص نمی‌دهد و دیگر حساب نمی‌کردند اگر یکجا هم آقا اشتباه بکند بالاخره ماها می‌توانیم بهش بنویسیم: بهش بگوئیم و قبول می‌شود. این است که به اینجا رسیده که اینها دو نقشه داشتند. یکی اینکه همان بلائی که سر کاشانی آوردند سر خمینی بیاورند آدم بسازند مقابلش که محبوب باشد و و محبوبیتش اصلی باشد. خوب نداشتند. نشد بسازند. هیچ کدام که هستند ظرفیتی که بتوانند جلوی امام در بیایند نبود. طالقانی را تا حدی خوب ساختند یک مقدار اشکالاتی هم به وجود آوردند او هم که مرد. اگر بود خیلی اشکالاتی ممکن بود ایجاد کند گرچه خیلی مهمتر از اینها بود، حالا بنی‌صدر را مطمئناً نمی‌توانند مقابل امام بگذارند اما کم‌کم فکر این هستند اگر نشد یکی را بسازی خوب می‌گویند امام که می‌میرد، فرض بنی‌صدر قدرتی پیدا کند و محبوبیتی پیدا کند یک نمایشی پیش مردم داشته باشد که بلی امام بنی‌صدر را می‌خواهد و همه جا شایع کرده‌اند که امام به بنی‌صدر رأی داده و فلان و بهمان یک نامة کلی بنی‌صدر می‌نویسد و امام می‌گوید موافقت می‌شود «این ساختة مسعود رجوی است که می‌گوید» حالا که امام با اختیارات تو کدام اختیارات؟ سه ماده است یک ماده‌اش این است که نخست وزیر با موافقت امام تعیین شود که شورای انقلاب باید موافقت بکند. امام موافقت بکند تا نخست‌وزیر تعیین بشود پس اینکه برای بنی‌صدر اختیاری نبوده؟ اختیار دوم که قوای انتظامی و نظامی زیر نظر باشد که هست آن هم موافقتی نبوده آن هم زیر نظر کل حکومت جمهوری اسلامی است، قسمت سوم راجع به رادیو و تلویزیون است که به اصطلاح اسلامی باشد که امام مگر می‌گوید غیراسلامی باشد این را گذشته پای اختیارات که وقتی امام دعائی را برای اطلاعات انتخاب کرد بنی‌صدر یک ابلاغ بی مزه نوشته که شما منصوب می‌شوید! خوب او که منصوب شده است... می‌خواهد نتیجه بگیرد.

مخاطب ـ من تعجب کردم که چرا اینجوری شده است.

آیت ـ بنی‌صدر الان هم پیش دستی کرده و این آقای تقی فراحی را به عنوان سرپرستی و مدیریت صداوسیما تعیین کرده است در حالی که این فرضی بر مخال است من که نمی‌دانم این نامه را امام به کی نوشته. من فرصت نشد که گشو کنم اگر به کس دیگری غیر از تقی فراحی نوشته باشد که اصلاً خردکننده است برای بنی‌صدر و اگر به خود تقی فراحی هم نوشته باشد، باز خردکننده است منتها یک کمی تعدیل شده است که درست خلاف آن چیزی است که بنی‌صدر می‌گوید، بنی‌صدر گفته است کسی را به خاطر عقیده کنار نگذارید این می‌گوید همه را به غیر از اسلامی بریزید بیرون. خوب اگر این هم که باشد یک ماه است موقعی که مجلس باز شد که نمی‌تواند قانون اساسی را نادیده بگیرد. قانون اساسی می‌گوید سه نفر باید در رأس رادیو و تلویزیون قرار بکیرد، یکی از مجلس و یکی از قوة قضائیه و یکی از قوة مجریه، که امام اشاره کرده بود که رادیو و تلویزیون نباید زیرنظر هیچکس باشد و باید مستقل باشد خوب همین حرف ضدبنی‌صدر است، به هر حال این چون می‌داند خط و نقشه را خواندتیم، خود اربابش هم دستور داده که شما به آیت به توپ چون می‌دانید چه باید بکند، زیرا من همه‌اش را جلو جلو گفتم می‌گفتم بنی‌صدر این است و همین‌طور هم شد، یعنی الان این آخرین مهره‌ای است که ظاهراً هم شده رئیس جمهور، چون می‌بینند ابتکار عمل دست مجلس را می خواسته باز کند، مسئله مجلس است اگر آن پیش‌نویس را که آنها درست کرده بودند اگر آن تصویب شده بود، اصلاً انقلاب از بین رفته بود، الان بنی‌صدر رئیس‌جمهور بود و رئیس جمهور هم همه کاره هم می‌توانست مجلس را منحل کند طبق آن پیش نویس هم دادگستری قضاتش را این منصوب می‌کرد، هم ارتش، زیرا فرماندهی کل قوا را داشت. همه چیز زیرنظر این بود، ما توی این قانون امدیم فرماندهی کل قوا را داده‌ایم به رهبر، اگر آن آمد این را نمایندة خودش بکند این اصل نیست هر وقت خواست می‌تواند ازش بگیرد. اختیارات را کاملاً داده‌ایم به مجلس رئیس جمهور فقط می‌تواند مدال بدهد و مدال بگیرد و سفرا را به حضور بپذیرد والسلام. هیچ اختیاری ندارد. هیچ اختیاری ندارد خوب این (مخاطب ـ بنی‌صدر خیلی از اختیار حرف می‌زند) تلاش می‌کند ولی چیزی ندارد (مخاطب ـ یک جوری مطرح می‌کند که آدم فکر می‌کند) حرفش همین است. همه‌اش خلاف قانون است مثل حرف اخیرش که به ساوه‌ای‌ها آمده گفته آره حالا آنها همه رأی داده‌اند به یک نفر، یک نفری که ضدبنی‌صدر است و از دوستهای من است این از اول قبل از انتخابات ریاست جمهوری‌ پایش را کرده تو کفش همین که این فلان هست و بهمان است و چکار کرده و این چیزها، خوب، مردم ساوه اولاً به این رأی داده‌اند چون انتخاب شده است حالا بنی‌صدر آمده تلاش می‌کند که انتخابات را باطل کند، خوب فرض که شورای انقلاب هم ازش پذیرفت، خوب دوباره انتخابات بشود همان می‌شود، حرفی توش نیست. حالا کاری به آن نداریم، اینها آمده‌اند در رئیس جمهوری و شورای انقلاب، تمام مردم ساوه جمع شده‌اند آنجا، در خانة امام، آن وقت وسط دعوا نرخ تعیین کرده است که بلی اصل خود شما مردم هستید. اگر مجلس هم کج رفت ما به شما مراجعه می‌کنیم . فردا آئین‌نامه می‌اوریم می‌زنیم توی دهنش برای اینکه تو چه کاره‌ای. نوشت روزنامه هم تو چه کار داری مجلس همه کاره است، اینکه به مردم مستقیم مراجعه می‌کنم ، تو چنین اختیاری نداری. نه، این همان کاری است که مصدق کرد. نه، این فلسفه‌های بیخودی است، دارد می‌کند این کاری نمی‌کند با این قانون اساسی با این امام با این شورای انقلاب که ما مقابلش نگهش داشته‌ایم و گفته‌ایم اوضاع از چه قرار است هیچ کاری نمی‌تواند بکند هر چه بخواهد سروصدا بکند باعث می‌شود که ضعیف‌تر بشود و مخالفت مردم برانگیخته‌تر بشود و حتی ناچار بر کنارش کنند اگر هم می‌خواهد تسلیم بشود که خوب، یک رئیس جمهور تشریفاتی است، و همین طور این طرف و آن طرف برود و حرف بزند هیچ اختیاری، قدرتی مثل شاه انگلستان الان هم فقط حرف می‌زند هیچ کاری نمی‌کند. یک نخست وزیر می‌خواست تعیین کند نتوانست چون فکر می‌کرد که حالا مجلس، دیگر فکر نمی‌کرد که قاطعیتی هم این طرف باشد و این قاطعیت به این طرف باشد این است که البته مخالفتش با حزب و با من این هست ولی به نتیجه هم نخواهد رسید.

مخاطب ـ ولی به هر حال دانشگاه هم چیزی ندارد حداقل در دانشگاه خیلی محدود هستند.

آیت ـ دانشگاهی‌ها هم ازش برگشته‌اند.

مخاطب ـ به هر حال در دانشگاه یک عده هستند ولی محدود است.

آیت ـ خیلی محدود، بخصوص که روزبروز هم دارد پایگاهش ضعیفتر می‌شود و حتی آن چند نفری هم که بوده‌اند اول باهاش، یک عده‌ای هم بی‌طرف بودند یعنی دانشجویان خط امام که ازش برگشتند: دانشگاه هم که ازش برگشت.

مخطب ـ در عمل که اینطوری شده است.

آیت ـ طلاب حوزه علمیه هم که از اول باهاش نبودند حالا که در جریان مخالفش هم قرار گرفته‌اند. می‌ماند بازار، بازار هم کم‌کم دارد از او برمی گردد، می‌ماند عموم مردم، عموم مردم که جهت ندارند، عموم مردم جهتشان جهت روحانیت است. روحانیت هم وقتی که درست نظر را برگرداند عموم مردم برمی‌گردند خوب الان هم مردم دقیقاً در جریان نیستند که کی به کی است فکر می‌کنند که بنی‌صدر و مثلاً فرض کنید بهشتی همه جا دارند گرچه حالا کم‌کم دارند می‌فهمند که این جریان هم نیست این آخرین مهر است نقش خودش را بازی می‌کند، یکی دو تا افراد دیگری که به هر حال در خط اینها نیستند آنها هم ممکن است یک مدتی بیایند و بازیگر این صحنه بشوند.

مخاطب ـ شما فکر می‌کنید چه کسانی باشند؟

آیت ـ خوب، اینها می‌روند روی افرادی که خط ندارند یعنی تا بنی‌صدر بهش خط بدهد جهت آنها حرکت بکند، حالا از این به بعد روی افرادی می‌روند که خطها دقیقاً برایشان روشن نیست البته فرض بکنید پیمان خط مشخصی دارد ولی او دیگر اوردنش به میدان مشکل است. حاج سیدجوادی و دیگران هم مشکل است، می‌روند روی تیپی که معمولاً مردم رویشان شناخت دقیقی ندارد خودشان ظاهرالصلاح هستند آدم بدی نیستند ولی خوب خط دقیق و مشخصی هم ندارند، آنها را می‌اورند سر کار. فرض کنید میرسلیم ممکن است بیاید نخست‌وزیر بشود. اینها خطشان مشخص نیست، یعنی تشخیص نمی‌دهند دلشان نمی‌خواهد روی خط امام باشند ولی اینکه بنی‌صدر کیست؟ پیمان کیست؟ آن کیست آنها دست می گذارند رویش ما هم اشکالی نمی‌بینیم که اینها بیایند و امتحان خودشان را بدهند.

مخاطب ـ آن وقت حزب کلاً هیچ تصمیم به همکاری با آنها که ندارد؟

آیت ـ چرا، وزیر می‌دهد، همکاری نه، وزارت شرکت می‌کند چون حق خودش می‌داند نه اینکه با آن همکاری کند.

مخاطب ـ منظورم این است که در زوارت و امثال آن شرکت می‌کنند؟

آیت ـ ممکن است، حق خودش می‌داند نه اینکه با آنها همکاری بکند. حزب الان می‌گوید بنی‌صدر کاره‌ای نیست مطابق قانون اساسی اکثریت نمایندگان مجلس می‌توانند نخست وزیر را تعیین کنند نخست‌وزیر خوب خواه ناخواه وقتی حزب برنده شد باید حزبی باشد حداکثر ارفاقی که حزب بکند ممکن است یک شخصیتی را بگذارد که تضاد و تعارض شدید با بنی‌صدر نداشته باشد مثلاً یک دفعه نباید بگوید که مثلاً آیت که اصلاً همه مردم بدانند مخالف است، بگوید فلان شخص یک آدمی که کسی را ندارد.

مخاطب ـ پس به هر حال کلاً ارگآنها در دست او باقی نمی‌ماند که مسئله‌ای را بخواهد چیز بکند.

آیت‌ـ دارند مانند نوبری، سلامتیان، تاجیک، سه چهار تا از آنها مجموعه افرادی است که با این هستند کسی را ندارند این با بازرگآنها و جبهه‌ایها چرا ریخته روی هم؟ اگر بخواهد آن جناح را بیاورد فرض کنید میدان به او دهید خوب دیگر انقلاب نیست حاج سیدجوادی ـ مدنی ـ سنجابی ـ متین دفتری ـ رجوی این تیپ‌ها که همه مجموعاً یک قالب هستند این که نه امام زیر بار می‌رود و نه مجلس زیربار می‌رود، پس شورای انقلاب هم زیربار نمی‌رود. این اینها را می‌خواهد. تمام نقشه‌اش این است که شما می گوئید که من فرصت نکردم جوابش را بدهم که خیابانی می‌آید وزیر می‌شود، محال است، غیرممکن است، محال است. اصلاً نمی‌تواند اسم اینها را برای وزارت ببرد.

مخاطب ـ پس این کنار آمدن با هم چه معنی می‌دهد؟

آیت ـ خوب، اینها یک کارهای هجوی می‌کنند و نان به هم قرض می‌دهند. خوب اینها یک عده آدم مجاهدین در اختیار دارد الان جو تبلیغی دارند درست می‌کنند، یعنی فلان جا که بنی‌صدر صحبت می‌کند خوب معلوم است که چهار نفر کف و سوت نزند اصلاً بی مزه می‌شود. حالا همان مجاهدین و فدائیان می‌روند و اصلاً تیپ تظاهراتشان برای آدم وارد مشخص است. آدمهای اسلامی، الله‌اکبر می‌گویند فوقش دیگر خیلی نیمه اسلامی باشند کف می‌زنند؛ اما در اسلامیها سوت زدن هیچ وقت نمی‌شود، اخلاقشان این نیست که سوت بزنند، حتی آن زمان طاغوتش هم، آن زمان امینی هم که بود آدم اسلامی و نجیب سوت نمی کشید. این سوت کشیدن مال تیپی است که می‌خواهد جو تصنعی به وجود بیاورد. معلوم است که مجاهدینی‌ها هستند، اینها هستند که چندتا در اختیار دارند برای اینکه بگویند این محبوب و مهم است کف زدن و سوت کشیدن و این طور چیزها، و مثلاً توی تلویزیون یک مرتبه بگوید همین امام به شما اختیارات داده است این قبلاً تبانی شده بود به مردم بگویند امام به این اختیارات داده است و یک چیزی را هم که نداده است بماسانند این از اینها استفاده می‌برد و از آن طرف هم هر چه نامه می‌نویسند، می‌نویسند حضرت رئیس جمهور. می‌بینید که حالا اینها همه حضرت رئیس جمهورپرست شدند حاج سیدجوادی، سندیکای نویسندگان، فدائیان خلق و همه، حضرت رئیس‌جمهورپرست شدند در حالی که خوب ما مطلع شدیم اینها می‌خواهند بنی‌صدر را اصالت بدهند در مقابل امام، تمام کارشان این است که تا حالا که نتوانستند و بعدش هم نمی‌توانند کاری از ایشان ساخته نیست. منتها الان ما برنامه‌مان این است که منتظری باشد یعنی آنجا هم دانشجوها عکسش را ببرند.

مخاطب ـ روی این مسئله بچه‌ها خیلی حساب می‌کنند.

آیت ـ حرفش را بزنند توی سخنرانی نامی از او ببرند تمام اینها فعلاً باید روی منتظری باشد تا منتظری روبروز بزرگتر بشود که اگر اتفاقی برای امام پیش آمد آن وقت دیگر ما خیلی کار نداشته باشیم.

مخاطب ـ درست است بچه‌ها روی کلمه‌ای که امام گفته بود منتظری امید من است خیلی حساب می‌کنند.

آیت ـ باید این را خیلی در شهر هر چه می توانند عکس بیشتر پخش بکنند چون بنی‌صدر عکس این، هدفش هست. حتی آن روز عید که تبریک فرستاد برای نجفی فرستاد و برای گلپایگانی و برای شریعتمداری فرستاد ولی برای آقای منتظری نفرستاد.

مخاطب ـ بنی‌صدر؟

آیت ـ مهم نیست اتفاقاً بهتر بود.

مخاطب ـ عجب!! با توجه به این مسائل ما جهاد و این حرفها نرویم دیگر، چون که اگر بخواهیم برویم هم ممکن است رابطه قطع بشود و همین که.

آیت ـ خیلی محدود بگذارید تا 14 خرداد همه چیز روشن می‌شود البته شاید زودتر از آن روشن بکنند زودتر از آن، به هر حال برنامه خواهد بود برای اینکه اگر جهاد هم ضرورت پیدا کرد در یک حدی که خوب کار دست آنها نیفتد و افراد ما هم توی آنها نباشند ولی همه نیرو را بسیج نکنید.

مخاطب ـ درست در این قضیه مجاهدین با بنی‌صدر و اینها هیچ اعتراضیه‌ای لزوم ندارد.

آیت ـ اعتراض نه، ولی تبلیغ بکنید، یعنی بگوئید که اینها با هم هستند و تا حدی که می‌شود اعتراض مردم را برانگیزید. خیلی یواش یواش که بله اینها یکی هستند و با هم و مطلب را مردم بفهمند اول بفهمند بعد اعتراض اشکالی ندارد به تدریج چرا. روزنامه ها هم نوشته‌اند با عناوین مختلف که چطور شد که آقای بنی‌صدر با رجوی شد، روزبروز نامه نوشتن و تلفن کردن و این قبیل کارها اعتراضی با همین ترتیب این شکلی.

مخاطب ـ ولی خیلی مسخره‌شان کردند یعنی اثر گذاشته روی این مسئله که برایشان تعجب‌اور بوده که چرا اینها یک مرتبه اینجوری بوده ولی روی هم رفته.

آیت ـ توجه به همین مسئله که چرا باید یک میزگردی تشکیل می‌شود کسانی تویش شرکت کنند که اکثراً نماینده اقلیت مردم هستند.

مخاطب ـ بلی در واقع این جوری است.

آیت ـ یعنی رجوی از تهران نشد و احمدزاده از مشهد نشد و آن تاجیک و آنها هم که اصلاً قابل محاسبه نیستند، کسانی که قابل تحمل بودند یکی شمس آل‌احمد بوده که خوب اصلاً کاری به کار کسی نداشته و یکی هم معادیخواه بوده و حداکثرش حبیبی که یک رأی آورده است، ولی بقیه مثل تکمیل همایون از قزوین اصلاً رأی نیاورده است اگر بناست باشند بیشتر باید نماینده‌های اکثریت و نماینده عموم مردم باید در میزگرد شرکت بکنند نه اینکه چهارتا آدم این شکلی، خوب این هم خوب شد امام اتفاقاً روی این مسائل حساس است و می‌بیند از رادیو و تلویزیون چون می‌بیند، معمولاً نگاه می‌کند.

مخاطب ـ پس من می‌روم فردا.

آیت ـ شما می‌روید تبریز دیگر؟

مخاطب ـ نه خیر امشب نمی‌روم فردا می‌روم فعلاً وقتمان را روی جریان بسیج نمی گذاریم.

آیت ـ رابطه‌تان قطع نشود.

مخاطب ـ نه تابستان یعنی بعد از ... باز هم می‌ائیم اینجا یا تبریز باشیم یا تهران خیلی فرق نمی‌کند بچه‌ها می توانند کلاً هر کجا که صلاح باشد چیز بکنند خیلی خوب شما کار دیگری ندارید.

آیت ـ خیر، خداحافظ...

 

مصاحبه مطبوعاتی دکتر آیت:
توطئه از طرف آنهاست که یک نفر را فرستاده‌اند جاسوسی

این را من به خود آقای بنی‌صدر هم گفته‌ام در ملاقاتی که با هم داشته‌ایم به او گفتم آقای بنی‌صدر شما جزئی از این نظام جمهوری اسلامی‌هستید شما یک رئیس جمهور قانونی هستید ما با شاه مبارزه می‌کردیم ممکن بود بمب کار بگذاریم ممکن بود خرابکاری کنیم با شما هم اگر از قانون اساسی منحرف شدید ممکن است مبارزه کنیم اما نوع دیگر یعنی چه؟ یعنی استیضاح می‌کنیم سؤال می‌کنیم چون شما قانونی هستید مثلاً انگلستان الآن یک نظام قانونی دارد نماینده‌اش ممکنست که به خیلی‌ها حمله کند به نخست‌وزیر به دیگران ... ولی نمی‌رود بنشیند ارتش را علیه او تحریک کند نمی‌رود تحصن و اعتصاب راه بیندازد از راه قانونی مبارزه می‌کند، منظورم این بوده است.
س: آیا مطالبی که شما گفته‌اید تضعیف دولت و آقای بنی‌صدر نبوده است؟
ج: یک نفر آمده پیش من حرفهایی از من پرسیده من هم عقیده‌ام را گفته‌ام تضعیف اینست که شما در جمع انتقاد کنید آن هم انتقاد خارج از اصول و گرنه امام گفت که هدایت کنید. مجلس اصل است چرا شما این صحبتها را در نظر نمی‌گیرید، مگر امام بارها نگفته‌اند مجلس اصل است و بالاتر از هر جاست چه کسی الآن مجلس را تضعیف می‌کند چه کسانی می‌گویند انتخابات مجلس قلابی بود؟ باطل بود فلان بود .... تضعیفی نشده است شماحتی در خانه وقتی کنار هم نشسته‌اید ممکن است راجع به امام هم انتقاد داشته باشید، این کجایش تضعیف است. بله ایشان رئیس جمهور است اتفاقاً در همان جا من گفته‌ام باید حمایتش کرد ولی نباید گذاشت از چهارچوب قانون خارج شود.
س: شما هم نماینده هستید هم در مجلس خبرگان بوده‌اید آدم معروفی هستید مردم با این شرایط نمی‌توانند این حرفها را بپذیرند.
ج: من مسئول مردم نیستم من حق ندارم فکر کنم؟
س: درست اما شما مقامهایی داشته‌اید.
ج: خوب چکار کرده‌ام؟ آمده‌ام در مسجد حرف زدم در جمع حرف ُزده‌ام در یک جلسه خصوصی توطئه چینی کرده‌ام؟ نه، آن چیزی که اینها منتشر کرده‌اند با اینکه تحریف شده است هیچ جایش تضعیف رئیس جمهور نیست و تازه روزنامه انقلاب اسلامی‌است که رئیس جمهور را تضعیف می‌کند با همین کارش یعنی شما در خانه نشسته‌آید یک مسئله‌ای را گفتید، هر چی، به نام تو تیتر زدند گفته‌اند «توطئه» شما بچه که نیستید چی بچه هم می‌فهمد که این توطئه نیست توطئه از طرف آنهاست که یک نفر را فرستاده‌اند جاسوسی و سؤالاتی کرده و بعد مطالب را تحریف کردند. نقطه چین کرده‌اند و می‌خواسته‌اند مطلب را نامفهوم کنند نقطه چین معنی ندارد. بع دهم آن را تغییر داده‌اند و قسمتهایی از آن را حذف کرده‌اند معهذا بسیاری از مطالبی که این همه گفته‌اند موجب افتخار من است راجع به آقای منتظری و امام بحث کردن توطئه است؟
س: راجع به شکایتی که کرده‌اید بر علیه روزنامه انقلاب اسلامی‌چه نظری دارید؟
ج: بله شکایت کردم و شکایتم را هم تعقیب می‌کنم و مسلم بدانید که اینها خیلی کور خوانده‌اند ببینید چه کسانی به آیت حمله می‌کنند. منافقین و جبهه ملی ... از مخالفین بشناسید که مسئله چیست، اصل اینست که شما فکرتان را بکار بیندازید، نگران هم هیچ نباشید ابداً چون شما اگر فکر کنید که دشمن سر جایش می‌نشیند، نمی‌نشیند، این توطئه خنثی شد یک توطئه دیگر باید ملت احساس مسئولیت کنند و محکم مقابل توطئه‌ها بایستند و مطمئن باشند جمهوری اسلامی‌پیروز است.
س: اطلاعیه‌ای که انجمن‌های اسلامی‌(دفتر تحکیم وحدت) در این رابطه دادند فکر می‌کنید که واقعیت در آن اطلاعیه گفته شده یا نه؟
ج: به من گفته‌اند که چند نفر بوده‌اند نه همه آنها و بعد هم اگر همه آنها باشند خوب اشتباه حالیشان شده است یعنی فکر کرده‌اند من از طرف آنها شروع کرده‌ام صحبت کردن، اینها نمی‌دانند اصل قضیه چیست. اینها فکر کرده‌اند ما خودمان را قیم انجمن اسلامی‌کرده‌ایم نه اینطور نیست البته اینها همه‌شان نبودند دو سه نفر بودند که شاید هم تکذیب بشود (از طرف خودشان).
س: در رابطه با تعطیل دانشگاهها آیا شما از اول هم در جریان بودید؟
نه ما نبودیم در کار اینها شورای انقلاب تصویب کرد و اصلاً موقعی این مسئله مطرح شد من در بابلسر بودم و در دانشگاه آنجا داشتم سخنرانی می‌کردم و آنها هم گله می‌کردند که دست استادهای کمونیست افتاده نیست مسلمانها نمی‌دهند شب که من برگشتم دیدم که شورای انقلاب تصمیم گرفته که دانشگاهها تعطیل بشود البته من موافق هم بودم.
س: بعد از پیام امام در رابطه با انقلاب فرهنگی که بعد از آن بچه‌ها شروع کردند شما در جریان این مسئله بودید یا نه؟
بله دوستان آمدند به من گفتند که بهتر است که دانشگاه تعطیل بشود اما ما اقدامی‌در این مورد نکردیم خود شورای انقلاب تصمیم گرفت و همانهایی که پیش من آمدند پیش شورای انقلاب هم رفتند و این تصمیم شورای انقلاب بود.
س: امام همیشه مردم را به وحدت کلمه دعوت می‌کنند و از این جهت هم اخیراً اظهار نگرانی کرده‌اند نظرتان چیست؟
وحدت درست است یعنی آنهایی که واقعاً به خط انقلاب معتقدند باید وحدت داشته باشند باید از اختلافات خصوصی و اغراض خصوصی بپرهیزند اگر احیانا هم سوء تفاهمی‌شد به جای اینکه در بوق و کرنا بکنند بنشینند کنار هم صحبت کنند و به وحدت برسند البته وحدت بین مسلمین معتقد به خط امام ولی من نمی‌توانم که مثلاً با آقای حسن نزیه وحدت داشته باشیم یا بین ما و کمونیستها وحدت باشد اما شکی نیست که باید وحدت مسلمین معتقد به خط امام باید وجود داشته باشد.
س: ویژگیهای خط امام چیست؟
خط امام یعنی این انقلاب باید در تمام دنیا صادر بشود، جهانی بشود، وابسته به غرب و شرق نباشد. اسلامی‌خالص باشد نباید از کمونیسم و سوسیالیزم و غیره داخلش کنند. همین قانون اساسی که در مجلس خبرگان تصویب شده همین خط امام است.
س: اعلام کرده بودید که ما باید 270 نماینده برای آینده داشته باشیم و گفته بودید که بنی‌صدر در خط آمریکا است با بختیار رابطه داشته و اینگونه مسائل همینطور در رابطه با بیرون راندن استادهای غیر مذهبی به اضافة اینکه انجمنهای اسلامی‌در دبیرستانها و در سطح شهرستانها تشکیل بدهید و یک سری مسائل در رابطه با سپاه و ارتش که باید حتماً وارد اینها بشوید. از اینها بوی قدرت می‌آید. نظرتان چیست؟ یا گفتید که برنامه‌ای داریم که بابای بنی‌صدر هم نتواند مقاومت کند.
ج: نه توجه کنید اولاً دربارة آن برنامه من جواب داده‌ام و من تکرار نمی‌کنم و در روزنامه جمهوری اسلامی‌هم درج شده اما اینکه دو نکته که باید برای شما بگویم این ما باید متوجه بشوید که چه کسی است. شما الآن آمده‌اید پیش من شروع می‌کنید می‌گویید «ما» یعنی با مسلمانها ما افراد معتقد به خط امام نه یک گروه خاص، یعنی «ما» که به خط امام معتقدیم باید برویم در سپاه و در ارتش من این حرف را از قدیم می‌زدم نه بعنوان یک گروه و دسته، ارتشی است که هنوز کاملاً تصیفیه نشده معهذا احتیاج هم به ارتش داریم. خوب اگر شما در ارتش نروید یا دیگران نروند این ارتش ساخته نمی‌شود. باید ملت مسلمان هجوم بیاورند که به ارتش همانجا هم من «ارتش بیست میلیونی» گفته‌ام اینها هیچ بحث قدرت نیست الآن هم می‌گویم، حتی گفته‌ام بروید به دبیرستانها همانطور که آنها می‌روند گفتم که بحث کنید با آنها و به خط امام بیاورید الآن هم می‌گویم شما ضبط کنید و بروید بیرون بگویید آیت گفته «ما» باید برویم در ارتش، خانمها، آقایان ما باید برویم در ارتش که دشمن نرود در ارتش.
س: مخاطب به شما گفته است که قضایا از کار سیاسی بالاتر است و شما گفته‌اید که بعد تعقیب آن را هم خواهیم داد یعنی اینکه ترتیب کارهای نظامی‌را هم می‌دهم حتی شما مسئله سلاح سنگینی هم مطرح کردید.
ج: این حرف مخاطب است که جاسوس طرف است نه من در جوابش چه گفتم او گفته سلاح سبک برداریم سلاح سنگین برداریم خرابکاری یاد بگیریم؟ من اگر توطئه‌گر بودم با او توافق داشتم، اما من گفتم خطرناکست که در سپاه باند باشد سپاه باید وحدت داشته باشد. سپاه باید در جهت انقلاب اسلامی‌باشد این حرف او توطئه‌گر است که می‌خواهد از من حرف بکشد مرا هماهنگ خودش کند با نقشه و برنامه آمده در جیبش هم ضبط صوت است. اتفاقاً این حسن نیت مرا نشان می‌دهد.
س: جوّ نوار، جوّ صحبت شما طوری بود که ما اینطور استنباط می‌کنیم.
نه اینطور نیست اتفاقاً جوّ عکس این را نشان می‌دهد یک نفر مخاطب است فرض کنید شما می‌آیید پیش من از همان اول هم نظرتان اینست که از آیت حرفی بکشید که بعد آن را بزرگ کنید و در روزنامه درج کنید و بگویید آیت توطئه‌گر، آیت اگر توطئه‌گر باشد با شمای ناشناس که نمی‌آید توطئه بچیند. شمای نشناس آمدید خودتان را دلسوز برای انقلاب جلوه می‌دهید می‌گویید الآن انقلاب دارد از بین می‌رود فلان می‌شود بهمان می‌شود... آیت هم به شما آن جوابها را می‌دهد که شما هم در جیبتان نوار است و ضبط می‌کنید.
س: جوّ نوار طوری است که مشخص می‌کند که مخاطب شما آشنا بوده و می‌گویید که وقتی خمینی رفت منتظری را به جایش می‌گذاریم.
ج: من به سؤال دیگری جواب نخواهم داد، هیچ، برای اینکه ....
س: آیا روزنامه انقلاب اسلامی‌را با رئیس جمهور همراه می‌دانید و این روزنامه را با آمریکا همراه می‌دانید؟
ج: گفتم روزنامه انقلاب اسلامی‌توطئه کرده است آقای بنی‌صدر باید تکلیفش را با این روزنامه مشخص کند یا بگوید مال منست یا بگوید آن چیزی که می‌نویسد مربوط به من نیست.
س: موضعگیری روزنامة جمهوری اسلامی‌را در رابطه با این مسئله براساس واقعیتها می‌بینید یا نه؟
ج: من هنوز دقیقاً روزنامه جمهوری اسلامی‌را نخوانده‌ام.
س: اطلاعیه‌ای را که حزب داده بود آن را نخوانده‌اید؟
ج: چرا آن را خوانده‌ام آن درست من بر آن اساس موافقم.
س: جنبشی‌ها می‌گویند که آقای بنی‌صدر می‌خواهد جول و پلاس حزب جمهوری را بزودی برچیند نظرتان چیست؟
ج: این را باید از آقای بنی‌صدر و جنبشی‌ها بپرسید.
س: شما گفتید که مخاطب جاسوس بوده حتماً زمینه‌ای در شما دیده که آمده پیش شما؟
ج: مسلماً می‌دانسته که من اختلاف سلیقه با آقای بنی‌صدر دارم.
س: تقاضا کنید که نوار را در رادیو بگذارند.
ج: ملت که متوجه نمی‌شود نظر مونتاژ شده را از کجا بفهمند که مونتاژ شده.
س: شما گفته‌اید که با شاه یک نوع مبارزه کرده‌اید با آقای بنی‌صدر یک نوع دیگر؟
ج: این را من به خود آقای بنی‌صدر هم گفته‌ام در ملاقاتی که با هم داشته‌ایم به او گفتم آقای بنی‌صدر شما جزئی از این نظام جمهوری اسلامی‌هستید شما یک رئیس جمهور قانونی هستید ما با شاه مبارزه می‌کردیم ممکن بود بمب کار بگذاریم ممکن بود خرابکاری کنیم با شما هم اگر از قانون اساسی منحرف شدید ممکن است مبارزه کنیم اما نوع دیگر یعنی چه؟ یعنی استیضاح می‌کنیم سؤال می‌کنیم چون شما قانونی هستید مثلاً انگلستان الآن یک نظام قانونی دارد نماینده‌اش ممکنست که به خیلی‌ها حمله کند به نخست‌وزیر به دیگران ... ولی نمی‌رود بنشیند ارتش را علیه او تحریک کند نمی‌رود تحصن و اعتصاب راه بیندازد از راه قانونی مبارزه می‌کند، منظورم این بوده است.
س: بعضی‌ها می‌گویند چون شما آقای بنی‌صدر را جزء نظام جمهوری اسلامی‌می‌دانید و با ایشان مخالفتهایی دارید پس با کل نظام مخالف هستید؟
ج: نه معنی این، این نیست.
س: خبرنگار مجاهد: آقای آیت می‌خواستم ببینیم که این مسئله چطور از جریان حزب می‌تواند جدا باشد؟
ج: این مسئله از جریان حزب جداست برای اینکه یک جاسوس طرف آمده برای ...
س: نه این طرز تفکر شما چطور می‌توانسته از جریان حزب جدا باشد؟
ج: این را در مصاحبه‌ها جواب می‌دهم.
س: الآن چرا جواب نمی‌دهید؟
ج: برای اینکه الآن شما هم مثل همانها هستید.
س: ما هم مثل همانها؟ این همه آدمی‌که اینجا هستند همه جاسوسند؟
ج: نه جاسوس نیستند من به همه اینها گفته‌ام.
س: شما همینطور نگاه می‌کنید که جاسوس کسی است؟ این جواب شد؟
ج: من لازم نیست به شما جواب بدهم من جواب می‌دهم ملت هم گوش می‌کند.
س: یعنی بهمان ترتیب مثل همان نوار مال ما هم تحریف شد؟
ج: هیچ بحث تحریف نیست. من هیچ اجباری ندارم که به شما محاکمه پس بدهم.
س: نواری بوده شما باید در برابر آن پاسخگو باشید.
ج: گفته‌ام هیچ یا بدی هم ندارد.
س: این مسائل را در تلویزیون مطرح کند.
ج: بله، ما آمادگی خود را در این زمینه اعلام کرده‌ایم در مصاحبه که کردیم.
س: جوابی نشنیده‌ایم؟
ج: هنوز که نشنیده‌ایم.
س: اینکه می‌گویند شما قبل از اینکه آقای بنی‌صدر رئیس جمهور بشوند، شما قبلاً هم با ایشان اختلاف داشتید نظرتان چیست؟
ج: بله مخالف ریاست جمهوری ایشان بودم در مجلس خبرگان هم ما در دو صف قرار داشتیم. و خط فکری من و ایشان با هم مخالف بود.
س: روش بیان شما در مطالبتان و نحوه انتقاد شما فکر می‌کنید صحیح بوده؟
ج: شما که نمی‌دانید روش چگونه بوده؟
س: همان‌هایی که در نوار آمده.
ج: معلوم نیست که به آن صورت باشد.
س: شما مطمئن هستید؟
ج: بله.
س: شما حرفهایی را که درباره آقای بنی‌صدر می‌گویید به خاطر خدا می‌گویید یا از روی خصومت؟
ج: حرفهای من به خاطر خداست


سروده حمید سبزواری در وصف آیت:

خبر رسید که «آیت» به رفتگان پیوست


پرندگان مهاجر سبک عنان رفتند
به بال عشق از این تیره خاکدان رفتند
شبی به زاویه بانک رحیل در دادند
سحر زدایره هفت آسمان رفتند
نماز شام زخون جبین وضو کردند
به سجده‌ای دو فراتر زملک جان رفتند
پیام هاتف قدسی چه خاطرانگیز است
که عاشقانه شنیدند و پر فشان رفتند
مگر نسیم بهشت آمد از کرانه عشق
که طایران بهشتی زآشیان رفتند
خبر رسید که «آیت» به رفتگان پیوست
چه آیت است که یاران به یک نشان رفتند
زما به پیر مغان تهنیت که می‌زدگان
قلندرانه به دیدار سرخوشان رفتند
به سوگ خویش نشنید ای هوی‌طلبان
که طالبان حق از مرز آب و نان رفتند
تو غمگنانه‌نشین بر مزار خویش حمید
که رهروان ره عشق شادمان رفتند


پیام آیت الله سیدعبدالحسین دستغیب به مناسبت شهادت دکتر آیت

بسمه‌تعالی
بار دیگر دست جنایتکار آمریکای جهانخوار توسط مزدوران داخلیش یکی دیگر از چهر‌ه‌های تابناک، مبارز و فداکار و بااخلاص شهید دکتر حسن آیت نماینده مجلس شورای اسلامی را از ما گرفت. شهادت این شهید سعید را به امام امت و خانواده محترمشان و نمایندگان محترم مجلس و ملت اسلام تبریک و تسلیت عرض می‌کنم دشمن بداند با ترور شخصیتها و بمب گذاری و کشتار کودکان بی‌گناه خود را رسواتر و منفورتر ساخته و ملت عزیز را منسجم‌تر و آماده‌تر کرده و پیروزی نهایی برای ملت اسلام خواهد بود. علو درجات شهیدان، پیروزی رزمندگان، عزت و سعادت ملت شریف و ذلت و نابودی دشمنان اسلام را از خداوند منان خواستارم.
سیدعبدالحسین دستغیب

هاشمی رفسنجانی:
دستهای زیادی در کار آمد تا آیت را بدنام کند

بسم‌الله الرحمن‌الرحیم ـ امروز جای مرحوم آیت، شهید دیگر مجلس در میان ما خالی است. با همه تأسفی که بر فقدان این عزیزان داریم، امروز مجلس و نمایندگان مجلس مفهوم صحیح زندگی اسلامی را ارائه می‌دهند که «ان الحیوه عقیده و جهاد» ... چهلم شهدای مجلس است که در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی با انفجار بمب تروریزم شهید شدند. درست در آستانه چهلم، شهید آیت که کاملاً با آن گروه هماهنگ بود و شاید طبیعی بود که آنجا مثل دیگران شهید می‌شد بعد از انجام خدمات دیگری به آنها پیوست و امروز ما جنازه شهید آیت را همراه با بزرگداشت چهلم آن عزیزانمان با هم ارج می گذاریم و تشییع می‌کنیم . آیت انصافاً در تاریخ انقلاب ما مؤثر بود یعنی چهره مفیدی بود، خدماتشان در مجلس خبرگان هر یک از آنها اساسی بود، ولایت فقیه، فرماندهی کل قوا، حکومت خط خالص اسلامی، و سپاه پاسداران را در قانون اساسی گنجاندن و خیلی چیزهای دیگر، اینها چیزهای کمی نیست که در تاریخ زندگی یک انسان بعنوان اثر بماند. در رسوا کردن ملی گرائی که در مقابل اسلام‌گرائی است، آقای آیت سهم بزرگی داشت و درشکستن بت بنی‌صدر سهیم بود و سهم بزرگی داشت و به همین جهت آیت را دستهای زیادی در کار آمد تا بدنام کند و انصافاً آیت مظلوم شهید شد. تاریخ انقلاب را و نهضتهای اخیر را خیلی خوب می‌دانست و خیلی خوب بکار می‌برد، در مجلس عنصر مفیدی بود، در بحثها مطالب مفیدی می‌گفت، در بودجه سهم زیادی داشت. در آئین‌نامه مجلس زحمات زیادی کشید و حضورش در مجلس بعنوان یک نظر همیشه مفید و مؤثر بود. البته خونش هم تحقیقاً در تاریخ اسلام مؤثر است. دیروز مراکز مسئول کشور احساس کردند که آیت در میان مردم محبوب بوده آنقدر تلفن و پیام خشم‌انگیز به ما رسید، مردم دیروز لحظه‌ای تلفن‌های مجلس و نخست‌وزیری و شهربانی و وزارت کشور و جاهایی را که من می‌دانم نگذاشتند این تلفن‌ها بیکار بماند، همه جا تلفن می‌کنند که اگر نمی‌توانید از نمایندگان ما دفاع کنید به ما اجازه بدهید که خودمان دفاع کنیم و بگذارید که ما اینها را حفظ کنیم و این چیزی است که مردم از ما می‌خواهند، شهربانی باید جواب بدهد به این خواست مردم. مردم به ما می‌گویند اگر شهربانی در منطقه هایی که نمایندگان مردم هستند و کلانتری در چند قدمی آنها است نمی‌تواند خانه اینها را زیر نظر بگیرد، و لااقل صبح موقع حرکت و شب موقع ورود به خانه اینقدر قدرت ندارند که آن معبر را امن نگه دارد، پس این بودجه 5 میلیارد تومانی برای چیست؟ مردم دیروز جداً از شهربانی خشمگین بودند و شهربانی مقصر است، ما نمی توانیم بپذیریم که شهربانی نمی‌تواند، در زمان رژیم سفاک پهلوی ما به اندازه ای که از شهربانی وحشت داشتیم از ساواک وحشت نداشتیم. پاسبآنها در زمانی که دوره پستشان نبود در لحظات بیکاریشان با لباس مبدل در همه خیابآنها و کوچه‌ها حضور داشتند و کوچکترین حرکت ما را زیر نظر داشتند و ما پیش از آنکه به دست ساواک گرفتار شویم به دست عوامل شهربانی گرفتار می‌شدیم. بنده در آن منطقه‌ای که زندگی می‌کردم کوچکترین حرکتم را شهربانی به کلانتری گزارش داده و امروزه در پرونده‌ام در ساواک می‌بینم چه موقع در خانه هستم، چه موقع بیرون می‌روم، چه کسی مهمان می‌آید و حتی خصوصیات داخل خانه من را گزارش می‌داده است. امروز شهربانی بیکار است، البته ما خدماتی در مثلاً کشف هروئین و بعضی چیزها را می‌بینیم اما اینها کافی نیست. من اخطار می‌کنم به شهربانی که از این به بعد ما نمی توانیم تحمل کنیم که 5 میلیارد تومان بودجه این کشور را بدهیم به شما و در کنار کلانتری یک نماینده مجلس را، نماینده‌ای که یک میلیون و دویست هزار نفر از این مردم به او رأی داده‌اند چند ماشین او را به گلوله ببندد و از جلو ماشین کلانتری عبور بکند و شما آن را پیدا نکنید (تکبیر نمایندگان) البته معنای این حرف من این نیست که ما از شهادت می‌ترسیم ما انتحار نمی‌خواهیم بکنیم. ما مطمئنیم که خون آیت به اندازه زندگی آیت اثر دارد، این را مطمئنیم یعنی تاریخ آیت، قبر آیت، اسم آیت، کتاب آیت و شهر آیت از این به بعد الهام‌بخش و سازنده است، این واقعیتی است. یعنی این شهادت به زندگی 50 ساله آیت یک مفهوم دیگری داد. 50 سال زندگی را نقد کرد به عنوان سمبل راه خدا و این برای ما بسیار باارزش است. امروز هر شهری، هر حوزه انتخابیه‌ای که نماینده‌اش شهید بشود برای دهها سال بیمه می‌شود. قبرش و خآنهاش و فامیلش آنجا الهام‌بخش می‌شوند ما این را می دانیم و مطمئنیم و آنجا مرکز تنفر می‌شود علیه نفاق و کفر، این از آثار این شهادت‌ها است و مجلس جای آنها را پر می‌کند. امروز ما صندلیهای خالی 27 تن از شهدای روزهای گذشته را پر می‌بینیم و فردا صندلی آیت را هم پر خواهیم دید.
منبع: سخنان حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی پس از شهادت دکتر سیدحسن آیت در جلسه علنی مجلس شورای اسلامی- جلسه 92 مجلس شورای اسلامی ـ 15 مرداد ماه 1360

اخطار شدید هاشمی رفسنجانی به شهربانی پس از شهادت دکتر سیدحسن آیت:

ما نمی توانیم تحمل کنیم که 5 میلیارد تومان بودجه این کشور را بدهیم و در کنار کلانتری یک نماینده مجلس را به گلوله ببندد

 

بسم‌الله الرحمن‌الرحیم ـ امروز جای مرحوم آیت، شهید دیگر مجلس در میان ما خالی است. با همه تأسفی که بر فقدان این عزیزان داریم، امروز مجلس و نمایندگان مجلس مفهوم صحیح زندگی اسلامی را ارائه می‌دهند که «ان الحیوه عقیده و جهاد» ... چهلم شهدای مجلس است که در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی با انفجار بمب تروریزم شهید شدند. درست در آستانه چهلم، شهید آیت که کاملاً با آن گروه هماهنگ بود و شاید طبیعی بود که آنجا مثل دیگران شهید می‌شد بعد از انجام خدمات دیگری به آنها پیوست و امروز ما جنازه شهید آیت را همراه با بزرگداشت چهلم آن عزیزانمان با هم ارج می گذاریم و تشییع می‌کنیم . آیت انصافاً در تاریخ انقلاب ما مؤثر بود یعنی چهره مفیدی بود، خدماتشان در مجلس خبرگان هر یک از آنها اساسی بود، ولایت فقیه، فرماندهی کل قوا، حکومت خط خالص اسلامی، و سپاه پاسداران را در قانون اساسی گنجاندن و خیلی چیزهای دیگر، اینها چیزهای کمی نیست که در تاریخ زندگی یک انسان بعنوان اثر بماند. در رسوا کردن ملی گرائی که در مقابل اسلام‌گرائی است، آقای آیت سهم بزرگی داشت و درشکستن بت بنی‌صدر سهیم بود و سهم بزرگی داشت و به همین جهت آیت را دستهای زیادی در کار آمد تا بدنام کند و انصافاً آیت مظلوم شهید شد. تاریخ انقلاب را و نهضتهای اخیر را خیلی خوب می‌دانست و خیلی خوب بکار می‌برد، در مجلس عنصر مفیدی بود، در بحثها مطالب مفیدی می‌گفت، در بودجه سهم زیادی داشت. در آئین‌نامه مجلس زحمات زیادی کشید و حضورش در مجلس بعنوان یک نظر همیشه مفید و مؤثر بود. البته خونش هم تحقیقاً در تاریخ اسلام مؤثر است. دیروز مراکز مسئول کشور احساس کردند که آیت در میان مردم محبوب بوده آنقدر تلفن و پیام خشم‌انگیز به ما رسید، مردم دیروز لحظه‌ای تلفن‌های مجلس و نخست‌وزیری و شهربانی و وزارت کشور و جاهایی را که من می‌دانم نگذاشتند این تلفن‌ها بیکار بماند، همه جا تلفن می‌کنند که اگر نمی‌توانید از نمایندگان ما دفاع کنید به ما اجازه بدهید که خودمان دفاع کنیم و بگذارید که ما اینها را حفظ کنیم و این چیزی است که مردم از ما می‌خواهند، شهربانی باید جواب بدهد به این خواست مردم. مردم به ما می‌گویند اگر شهربانی در منطقه هایی که نمایندگان مردم هستند و کلانتری در چند قدمی آنها است نمی‌تواند خانه اینها را زیر نظر بگیرد، و لااقل صبح موقع حرکت و شب موقع ورود به خانه اینقدر قدرت ندارند که آن معبر را امن نگه دارد، پس این بودجه 5 میلیارد تومانی برای چیست؟ مردم دیروز جداً از شهربانی خشمگین بودند و شهربانی مقصر است، ما نمی توانیم بپذیریم که شهربانی نمی‌تواند، در زمان رژیم سفاک پهلوی ما به اندازه ای که از شهربانی وحشت داشتیم از ساواک وحشت نداشتیم. پاسبآنها در زمانی که دوره پستشان نبود در لحظات بیکاریشان با لباس مبدل در همه خیابآنها و کوچه‌ها حضور داشتند و کوچکترین حرکت ما را زیر نظر داشتند و ما پیش از آنکه به دست ساواک گرفتار شویم به دست عوامل شهربانی گرفتار می‌شدیم. بنده در آن منطقه‌ای که زندگی می‌کردم کوچکترین حرکتم را شهربانی به کلانتری گزارش داده و امروزه در پرونده‌ام در ساواک می‌بینم چه موقع در خانه هستم، چه موقع بیرون می‌روم، چه کسی مهمان می‌آید و حتی خصوصیات داخل خانه من را گزارش می‌داده است. امروز شهربانی بیکار است، البته ما خدماتی در مثلاً کشف هروئین و بعضی چیزها را می‌بینیم اما اینها کافی نیست. من اخطار می‌کنم به شهربانی که از این به بعد ما نمی توانیم تحمل کنیم که 5 میلیارد تومان بودجه این کشور را بدهیم به شما و در کنار کلانتری یک نماینده مجلس را، نماینده‌ای که یک میلیون و دویست هزار نفر از این مردم به او رأی داده‌اند چند ماشین او را به گلوله ببندد و از جلو ماشین کلانتری عبور بکند و شما آن را پیدا نکنید (تکبیر نمایندگان) البته معنای این حرف من این نیست که ما از شهادت می‌ترسیم ما انتحار نمی‌خواهیم بکنیم. ما مطمئنیم که خون آیت به اندازه زندگی آیت اثر دارد، این را مطمئنیم یعنی تاریخ آیت، قبر آیت، اسم آیت، کتاب آیت و شهر آیت از این به بعد الهام‌بخش و سازنده است، این واقعیتی است. یعنی این شهادت به زندگی 50 ساله آیت یک مفهوم دیگری داد. 50 سال زندگی را نقد کرد به عنوان سمبل راه خدا و این برای ما بسیار باارزش است. امروز هر شهری، هر حوزه انتخابیه‌ای که نماینده‌اش شهید بشود برای دهها سال بیمه می‌شود. قبرش و خآنهاش و فامیلش آنجا الهام‌بخش می‌شوند ما این را می دانیم و مطمئنیم و آنجا مرکز تنفر می‌شود علیه نفاق و کفر، این از آثار این شهادت‌ها است و مجلس جای آنها را پر می‌کند. امروز ما صندلیهای خالی 27 تن از شهدای روزهای گذشته را پر می‌بینیم و فردا صندلی آیت را هم پر خواهیم دید.

 منبع: سخنان هاشمی رفسنجانی پس از شهادت دکتر سیدحسن آیت در جلسه علنی مجلس شورای اسلامی- جلسه 92  ـ-- 15 مرداد ماه 1360

 

 

<< شروع < قبلی 1 2 3 4 5 6 بعدی > انتها >>
صفحه 1 از 6